زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیم‌شب سحوری می‌زد همسایه او را گفت کی آخر نیم‌شبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی می‌زنی و جواب گفتن مطرب او را

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن یکی می‌زد سحوری بر دری
۲
درگهی بود و رواق مهتری
۳
نیم‌شب می‌زد سحوری را به جد
۴
گفت او را قایلی کای مستمد
۵
اولا وقت سحر زن این سحور
۶
نیم‌شب نبود گه این شر و شور
۷
دیگر آنک فهم کن ای بوالهوس
۸
که درین خانه درون خود هست کس
۹
کس درینجا نیست جز دیو و پری
۱۰
روزگار خود چه یاوه می‌بری
۱۱
بهر گوشی می‌زنی دف گوش کو
۱۲
هوش باید تا بداند هوش کو
۱۳
گفت گفتی بشنو از چاکر جواب
۱۴
تا نمانی در تحیر و اضطراب
۱۵
گرچه هست این دم بر تو نیم‌شب
۱۶
نزد من نزدیک شد صبح طرب
۱۷
هر شکستی پیش من پیروز شد
۱۸
جمله شبها پیش چشمم روز شد
۱۹
پیش تو خونست آب رود نیل
۲۰
نزد من خون نیست آبست ای نبیل
۲۱
در حق تو آهنست آن و رخام
۲۲
پیش داود نبی مومست و رام
۲۳
پیش تو که بس گرانست و جماد
۲۴
مطربست او پیش داود اوستاد
۲۵
پیش تو آن سنگ‌ریزه ساکتست
۲۶
پیش احمد او فصیح و قانتست
۲۷
پیش تو استون مسجد مرده‌ایست
۲۸
پیش احمد عاشقی دل برده‌ایست
۲۹
جمله اجزای جهان پیش عوام
۳۰
مرده و پیش خدا دانا و رام
۳۱
آنچ گفتی کاندرین خانه و سرا
۳۲
نیست کس چون می‌زنی این طبل را
۳۳
بهر حق این خلق زرها می‌دهند
۳۴
صد اساس خیر و مسجد می‌نهند
۳۵
مال و تن در راه حج دوردست
۳۶
خوش همی‌بازند چون عشاق مست
۳۷
هیچ می‌گویند کان خانه تهیست
۳۸
بلک صاحب‌خانه جان مختبیست
۳۹
پر همی‌بیند سرای دوست را
۴۰
آنک از نور الهستش ضیا
۴۱
بس سرای پر ز جمع و انبهی
۴۲
پیش چشم عاقبت‌بینان تهی
۴۳
هر که را خواهی تو در کعبه بجو
۴۴
تا بروید در زمان او پیش رو
۴۵
صورتی کو فاخر و عالی بود
۴۶
او ز بیت الله کی خالی بود
۴۷
او بود حاضر منزه از رتاج
۴۸
باقی مردم برای احتیاج
۴۹
هیچ می‌گویند کین لبیکها
۵۰
بی‌ندایی می‌کنیم آخر چرا
۵۱
بلک توفیقی که لبیک آورد
۵۲
هست هر لحظه ندایی از احد
۵۳
من ببو دانم که این قصر و سرا
۵۴
بزم جان افتاد و خاکش کیمیا
۵۵
مس خود را بر طریق زیر و بم
۵۶
تا ابد بر کیمیااش می‌زنم
۵۷
تا بجوشد زین چنین ضرب سحور
۵۸
در درافشانی و بخشایش به حور
۵۹
خلق در صف قتال و کارزار
۶۰
جان همی‌بازند بهر کردگار
۶۱
آن یکی اندر بلا ایوب‌وار
۶۲
وان دگر در صابری یعقوب‌وار
۶۳
صد هزاران خلق تشنه و مستمند
۶۴
بهر حق از طمع جهدی می‌کنند
۶۵
من هم از بهر خداوند غفور
۶۶
می‌زنم بر در به اومیدش سحور
۶۷
مشتری خواهی که از وی زر بری
۶۸
به ز حق کی باشد ای دل مشتری
۶۹
می‌خرد از مالت انبانی نجس
۷۰
می‌دهد نور ضمیری مقتبس
۷۱
می‌ستاند این یخ جسم فنا
۷۲
می‌دهد ملکی برون از وهم ما
۷۳
می‌ستاند قطرهٔ چندی ز اشک
۷۴
می‌دهد کوثر که آرد قند رشک
۷۵
می‌ستاند آه پر سودا و دود
۷۶
می‌دهد هر آه را صد جاه سود
۷۷
باد آهی که ابر اشک چشم راند
۷۸
مر خلیلی را بدان اواه خواند
۷۹
هین درین بازار گرم بی‌نظیر
۸۰
کهنه‌ها بفروش و ملک نقد گیر
۸۱
ور ترا شکی و ریبی ره زند
۸۲
تاجران انبیا را کن سند
۸۳
بس که افزود آن شهنشه بختشان
۸۴
می‌نتاند که کشیدن رختشان

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.