Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیه‌السلام در آن چاشتگاهها کی خواجه‌اش از تعصب جهودی به شاخ خارش می‌زد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمی‌جوشید ازو احد احد می‌جست بی‌قصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بی‌قصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود هم‌چون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تن فدای خار می‌کرد آن بلال
۲
خواجه‌اش می‌زد برای گوشمال
۳
که چرا تو یاد احمد می‌کنی
۴
بندهٔ بد منکر دین منی
۵
می‌زد اندر آفتابش او به خار
۶
او احد می‌گفت بهر افتخار
۷
تا که صدیق آن طرف بر می‌گذشت
۸
آن احد گفتن به گوش او برفت
۹
چشم او پر آب شد دل پر عنا
۱۰
زان احد می‌یافت بوی آشنا
۱۱
بعد از آن خلوت بدیدش پند داد
۱۲
کز جهودان خفیه می‌دار اعتقاد
۱۳
عالم السرست پنهان دار کام
۱۴
گفت کردم توبه پیشت ای همام
۱۵
روز دیگر از پگه صدیق تفت
۱۶
آن طرف از بهر کاری می‌برفت
۱۷
باز احد بشنید و ضرب زخم خار
۱۸
برفروزید از دلش سوز و شرار
۱۹
باز پندش داد باز او توبه کرد
۲۰
عشق آمد توبهٔ او را بخورد
۲۱
توبه کردن زین نمط بسیار شد
۲۲
عاقبت از توبه او بیزار شد
۲۳
فاش کرد اسپرد تن را در بلا
۲۴
کای محمد ای عدو توبه‌ها
۲۵
ای تن من وی رگ من پر ز تو
۲۶
توبه را گنجا کجا باشد درو
۲۷
توبه را زین پس ز دل بیرون کنم
۲۸
از حیات خلد توبه چون کنم
۲۹
عشق قهارست و من مقهور عشق
۳۰
چون شکر شیرین شدم از شور عشق
۳۱
برگ کاهم پیش تو ای تند باد
۳۲
من چه دانم که کجا خواهم فتاد
۳۳
گر هلالم گر بلالم می‌دوم
۳۴
مقتدی آفتابت می‌شوم
۳۵
ماه را با زفتی و زاری چه کار
۳۶
در پی خورشید پوید سایه‌وار
۳۷
با قضا هر کو قراری می‌دهد
۳۸
ریش‌خند سبلت خود می‌کند
۳۹
کاه‌برگی پیش باد آنگه قرار
۴۰
رستخیزی وانگهانی عزم‌کار
۴۱
گربه در انبانم اندر دست عشق
۴۲
یک‌دمی بالا و یک‌دم پست عشق
۴۳
او همی‌گرداندم بر گرد سر
۴۴
نه به زیر آرام دارم نه زبر
۴۵
عاشقان در سیل تند افتاده‌اند
۴۶
بر قضای عشق دل بنهاده‌اند
۴۷
هم‌چو سنگ آسیا اندر مدار
۴۸
روز و شب گردان و نالان بی‌قرار
۴۹
گردشش بر جوی جویان شاهدست
۵۰
تا نگوید کس که آن جو راکدست
۵۱
گر نمی‌بینی تو جو را در کمین
۵۲
گردش دولاب گردونی ببین
۵۳
چون قراری نیست گردون را ازو
۵۴
ای دل اختروار آرامی مجو
۵۵
گر زنی در شاخ دستی کی هلد
۵۶
هر کجا پیوند سازی بسکلد
۵۷
گر نمی‌بینی تو تدویر قدر
۵۸
در عناصر جوشش و گردش نگر
۵۹
زانک گردشهای آن خاشاک و کف
۶۰
باشد از غلیان بحر با شرف
۶۱
باد سرگردان ببین اندر خروش
۶۲
پیش امرش موج دریا بین بجوش
۶۳
آفتاب و ماه دو گاو خراس
۶۴
گرد می‌گردند و می‌دارند پاس
۶۵
اختران هم خانه خانه می‌دوند
۶۶
مرکب هر سعد و نحسی می‌شوند
۶۷
اختران چرخ گر دورند هی
۶۸
وین حواست کاهل‌اند و سست‌پی
۶۹
اختران چشم و گوش و هوش ما
۷۰
شب کجااند و به بیداری کجا
۷۱
گاه در سعد و وصال و دلخوشی
۷۲
گاه در نحس فراق و بیهشی
۷۳
ماه گردون چون درین گردیدنست
۷۴
گاه تاریک و زمانی روشنست
۷۵
گه بهار و صیف هم‌چون شهد و شیر
۷۶
گه سیاستگاه برف و زمهریر
۷۷
چونک کلیات پیش او چو گوست
۷۸
سخره و سجده کن چوگان اوست
۷۹
تو که یک جزوی دلا زین صدهزار
۸۰
چون نباشی پیش حکمش بی‌قرار
۸۱
چون ستوری باش در حکم امیر
۸۲
گه در آخر حبس گاهی در مسیر
۸۳
چونک بر میخت ببندد بسته باش
۸۴
چونک بگشاید برو بر جسته باش
۸۵
آفتاب اندر فلک کژ می‌جهد
۸۶
در سیه‌روزی خسوفش می‌دهد
۸۷
کز ذنب پرهیز کن هین هوش‌دار
۸۸
تا نگردی تو سیه‌رو دیگ‌وار
۸۹
ابر را هم تازیانهٔ آتشین
۹۰
می‌زنندش کانچنان رو نه چنین
۹۱
بر فلان وادی ببار این سو مبار
۹۲
گوشمالش می‌دهد که گوش دار
۹۳
عقل تو از آفتابی بیش نیست
۹۴
اندر آن فکری که نهی آمد مه‌ایست
۹۵
کژ منه ای عقل تو هم گام خویش
۹۶
تا نیاید آن خسوف رو به پیش
۹۷
چون گنه کمتر بود نیم آفتاب
۹۸
منکسف بینی و نیمی نورتاب
۹۹
که به قدر جرم می‌گیرم ترا
۱۰۰
این بود تقریر در داد و جزا
۱۰۱
خواه نیک و خواه بد فاش و ستیر
۱۰۲
بر همه اشیا سمیعیم و بصیر
۱۰۳
زین گذر کن ای پدر نوروز شد
۱۰۴
خلق از خلاق خوش پدفوز شد
۱۰۵
باز آمد آب جان در جوی ما
۱۰۶
باز آمد شاه ما در کوی ما
۱۰۷
می‌خرامد بخت و دامن می‌کشد
۱۰۸
نوبت توبه شکستن می‌زند
۱۰۹
توبه را بار دگر سیلاب برد
۱۱۰
فرصت آمد پاسبان را خواب برد
۱۱۱
هر خماری مست گشت و باده خورد
۱۱۲
رخت را امشب گرو خواهیم کرد
۱۱۳
زان شراب لعل جان جان‌فزا
۱۱۴
لعل اندر لعل اندر لعل ما
۱۱۵
باز خرم گشت مجلس دلفروز
۱۱۶
خیز دفع چشم بد اسپند سوز
۱۱۷
نعرهٔ مستان خوش می‌آیدم
۱۱۸
تا ابد جانا چنین می‌بایدم
۱۱۹
نک هلالی با بلالی یار شد
۱۲۰
زخم خار او را گل و گلزار شد
۱۲۱
گر ز زخم خار تن غربال شد
۱۲۲
جان و جسمم گلشن اقبال شد
۱۲۳
تن به پیش زخم خار آن جهود
۱۲۴
جان من مست و خراب آن و دود
۱۲۵
بوی جانی سوی جانم می‌رسد
۱۲۶
بوی یار مهربانم می‌رسد
۱۲۷
از سوی معراج آمد مصطفی
۱۲۸
بر بلالش حبذا لی حبذا
۱۲۹
چونک صدیق از بلال دم‌درست
۱۳۰
این شنید از توبهٔ او دست شست

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۶ نیازمند تصمیم۶ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

معشوق آرمانی

بازنمایی کهن‌الگو ← معشوق آرمانی

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

عاشق جوینده

بازنمایی کهن‌الگو ← عاشق جوینده

Matched curated alias: عاشقان; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

معشوق

شامل شخصیت ← معشوق

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

عاشق

شامل شخصیت ← عاشق

Matched curated alias: عاشقان; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira