زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۳۱ - معاتبهٔ مصطفی علیه‌السلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گفت ای صدیق آخر گفتمت
۲
که مرا انباز کن در مکرمت
۳
گفت ما دو بندگان کوی تو
۴
کردمش آزاد من بر روی تو
۵
تو مرا می‌دار بنده و یار غار
۶
هیچ آزادی نخواهم زینهار
۷
که مرا از بندگیت آزادیست
۸
بی‌تو بر من محنت و بیدادیست
۹
ای جهان را زنده کرده ز اصطفا
۱۰
خاص کرده عام را خاصه مرا
۱۱
خوابها می‌دید جانم در شباب
۱۲
که سلامم کرد قرص آفتاب
۱۳
از زمینم بر کشید او بر سما
۱۴
همره او گشته بودم ز ارتقا
۱۵
گفتم این ماخولیا بود و محال
۱۶
هیچ گردد مستحیلی وصف حال
۱۷
چون ترا دیدم بدیدم خویش را
۱۸
آفرین آن آینهٔ خوش کیش را
۱۹
چون ترا دیدم محالم حال شد
۲۰
جان من مستغرق اجلال شد
۲۱
چون ترا دیدم خود ای روح البلاد
۲۲
مهر این خورشید از چشمم فتاد
۲۳
گشت عالی‌همت از نو چشم من
۲۴
جز به خواری نگردد اندر چمن
۲۵
نور جستم خود بدیدم نور نور
۲۶
حور جستم خود بدیدم رشک حور
۲۷
یوسفی جستم لطیف و سیم تن
۲۸
یوسفستانی بدیدم در تو من
۲۹
در پی جنت بدم در جست و جو
۳۰
جنتی بنمود از هر جزو تو
۳۱
هست این نسبت به من مدح و ثنا
۳۲
هست این نسبت به تو قدح و هجا
۳۳
هم‌چو مدح مرد چوپان سلیم
۳۴
مر خدا را پیش موسی کلیم
۳۵
که بجویم اشپشت شیرت دهم
۳۶
چارقت دوم من و پیشت نهم
۳۷
قدح او را حق به مدحی برگرفت
۳۸
گر تو هم رحمت کنی نبود شگفت
۳۹
رحم فرما بر قصور فهمها
۴۰
ای ورای عقلها و وهمها
۴۱
ایها العشاق اقبالی جدید
۴۲
از جهان کهنهٔ نوگر رسید
۴۳
زان جهان کو چارهٔ بیچاره‌جوست
۴۴
صد هزاران نادره دنیا دروست
۴۵
ابشروا یا قوم اذ جاء الفرج
۴۶
افرحوا یا قوم قد زال الحرج
۴۷
آفتابی رفت در کازهٔ هلال
۴۸
در تقاضا که ارحنا یا بلال
۴۹
زیر لب می‌گفتی از بیم عدو
۵۰
کوری او بر مناره رو بگو
۵۱
می‌دمد در گوش هر غمگین بشیر
۵۲
خیز ای مدبر ره اقبال گیر
۵۳
ای درین حبس و درین گند و شپش
۵۴
هین که تا کس نشنود رستی خمش
۵۵
چون کنی خامش کنون ای یار من
۵۶
کز بن هر مو بر آمد طبل‌زن
۵۷
آن‌چنان کر شد عدو رشک‌خو
۵۸
گوید این چندین دهل را بانگ کو
۵۹
می‌زند بر روش ریحان که طریست
۶۰
او ز کوری گوید این آسیب چیست
۶۱
می‌شکنجد حور دستش می‌کشد
۶۲
کور حیران کز چه دردم می‌کند
۶۳
این کشاکش چیست بر دست و تنم
۶۴
خفته‌ام بگذار تا خوابی کنم
۶۵
آنک در خوابش همی‌جویی ویست
۶۶
چشم بگشا کان مه نیکو پیست
۶۷
زان بلاها بر عزیزان بیش بود
۶۸
کان تجمش یار با خوبان فزود
۶۹
لاغ با خوبان کند بر هر رهی
۷۰
نیز کوران را بشوراند گهی
۷۱
خویش را یک‌دم برین کوران دهد
۷۲
تا غریو از کوی کوران بر جهد

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۳ نیازمند تصمیم۳ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

معشوق آرمانی

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

بازنمایی کهن‌الگو ← معشوق آرمانی

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

معشوق

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

شامل شخصیت ← معشوق

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.