Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گفت صوفی در قصاص یک قفا
۲
سر نشاید باد دادن از عمی
۳
خرقهٔ تسلیم اندر گردنم
۴
بر من آسان کرد سیلی خوردنم
۵
دید صوفی خصم خود را سخت زار
۶
گفت اگر مشتش زنم من خصم‌وار
۷
او به یک مشتم بریزد چون رصاص
۸
شاه فرماید مرا زجر و قصاص
۹
خیمه ویرانست و بشکسته وتد
۱۰
او بهانه می‌جود تا در فتد
۱۱
بهر این مرده دریغ آید دریغ
۱۲
که قصاصم افتد اندر زیر تیغ
۱۳
چون نمی‌توانست کف بر خصم زد
۱۴
عزمش آن شد کش سوی قاضی برد
۱۵
که ترازوی حق است و کیله‌اش
۱۶
مخلص است از مکر دیو و حیله‌اش
۱۷
هست او مقراض احقاد و جدال
۱۸
قاطع جن دو خصم و قیل و قال
۱۹
دیو در شیشه کند افسون او
۲۰
فتنه‌ها ساکن کند قانون او
۲۱
چون ترازو دید خصم پر طمع
۲۲
سرکشی بگذارد و گردد تبع
۲۳
ور ترازو نیست گر افزون دهیش
۲۴
از قسم راضی نگردد آگهیش
۲۵
هست قاضی رحمت و دفع ستیز
۲۶
قطره‌ای از بحر عدل رستخیز
۲۷
قطره گرچه خرد و کوته‌پا بود
۲۸
لطف آب بحر ازو پیدا بود
۲۹
از غبار ار پاک داری کله را
۳۰
تو ز یک قطره ببینی دجله را
۳۱
جزوها بر حال کلها شاهدست
۳۲
تا شفق غماز خورشید آمدست
۳۳
آن قسم بر جسم احمد راند حق
۳۴
آنچ فرمودست کلا والشفق
۳۵
مور بر دانه چرا لرزان بدی
۳۶
گر از آن یک دانه خرمن‌دان بدی
۳۷
بر سر حرف آ که صوفی بی‌دلست
۳۸
در مکافات جفا مستعجلست
۳۹
ای تو کرده ظلمها چون خوش‌دلی
۴۰
از تقاضای مکافی غافلی
۴۱
یا فراموشت شدست از کرده‌هات
۴۲
که فرو آویخت غفلت پرده‌هات
۴۳
گر نه خصمیهاستی اندر قفات
۴۴
جرم گردون رشک بردی بر صفات
۴۵
لیک محبوسی برای آن حقوق
۴۶
اندک اندک عذر می‌خواه از عقوق
۴۷
تا به یکبارت نگیرد محتسب
۴۸
آب خود روشن کن اکنون با محب
۴۹
رفت صوفی سوی آن سیلی‌زنش
۵۰
دست زد چون مدعی در دامنش
۵۱
اندر آوردش بر قاضی کشان
۵۲
کین خر ادبار را بر خر نشان
۵۳
یا به زخم دره او را ده جزا
۵۴
آنچنان که رای تو بیند سزا
۵۵
کانک از زجر تو میرد در دمار
۵۶
بر تو تاوان نیست آن باشد جبار
۵۷
در حد و تعزیر قاضی هر که مرد
۵۸
نیست بر قاضی ضمان کو نیست خرد
۵۹
نایب حقست و سایهٔ عدل حق
۶۰
آینهٔ هر مستحق و مستحق
۶۱
کو ادب از بهر مظلومی کند
۶۲
نه برای عرض و خشم و دخل خود
۶۳
چون برای حق و روز آجله‌ست
۶۴
گر خطایی شد دیت بر عاقله‌ست
۶۵
آنک بهر خود زند او ضامنست
۶۶
وآنک بهر حق زند او آمنست
۶۷
گر پدر زد مر پسر را و بمرد
۶۸
آن پدر را خون‌بها باید شمرد
۶۹
زانک او را بهر کار خویش زد
۷۰
خدمت او هست واجب بر ولد
۷۱
چون معلم زد صبی را شد تلف
۷۲
بر معلم نیست چیزی لا تخف
۷۳
کان معلم نایب افتاد و امین
۷۴
هر امین را هست حکمش همچنین
۷۵
نیست واجب خدمت استا برو
۷۶
پس نبود استا به زجرش کارجو
۷۷
ور پدر زد او برای خود زدست
۷۸
لاجرم از خونبها دادن نرست
۷۹
پس خودی را سر ببر ای ذوالفقار
۸۰
بی‌خودی شو فانیی درویش‌وار
۸۱
چون شدی بی‌خود هر آنچ تو کنی
۸۲
ما رمیت اذ رمیتی آمنی
۸۳
آن ضمان بر حق بود نه بر امین
۸۴
هست تفصیلش به فقه اندر مبین
۸۵
هر دکانی راست سودایی دگر
۸۶
مثنوی دکان فقرست ای پسر
۸۷
در دکان کفشگر چرمست خوب
۸۸
قالب کفش است اگر بینی تو چوب
۸۹
پیش بزازان قز و ادکن بود
۹۰
بهر گز باشد اگر آهن بود
۹۱
مثنوی ما دکان وحدتست
۹۲
غیر واحد هرچه بینی آن بتست
۹۳
بت ستودن بهر دام عامه را
۹۴
هم‌چنان دان کالغرانیق العلی
۹۵
خواندش در سورهٔ والنجم زود
۹۶
لیک آن فتنه بد از سوره نبود
۹۷
جمله کفار آن زمان ساجد شدند
۹۸
هم سری بود آنک سر بر در زدند
۹۹
بعد ازین حرفیست پیچاپیچ و دور
۱۰۰
با سلیمان باش و دیوان را مشور
۱۰۱
هین حدیث صوفی و قاضی بیار
۱۰۲
وان ستمکار ضعیف زار زار
۱۰۳
گفت قاضی ثبت العرش ای پسر
۱۰۴
تا برو نقشی کنم از خیر و شر
۱۰۵
کو زننده کو محل انتقام
۱۰۶
این خیالی گشته است اندر سقام
۱۰۷
شرع بهر زندگان و اغنیاست
۱۰۸
شرع بر اصحاب گورستان کجاست
۱۰۹
آن گروهی کز فقیری بی‌سرند
۱۱۰
صد جهت زان مردگان فانی‌تراند
۱۱۱
مرده از یک روست فانی در گزند
۱۱۲
صوفیان از صد جهت فانی شدند
۱۱۳
مرگ یک قتلست و این سیصد هزار
۱۱۴
هر یکی را خونبهایی بی‌شمار
۱۱۵
گرچه کشت این قوم را حق بارها
۱۱۶
ریخت بهر خونبها انبارها
۱۱۷
هم‌چو جرجیس‌اند هر یک در سرار
۱۱۸
کشته گشته زنده گشته شصت بار
۱۱۹
کشته از ذوق سنان دادگر
۱۲۰
می‌بسوزد که بزن زخمی دگر
۱۲۱
والله از عشق وجود جان‌پرست
۱۲۲
کشته بر قتل دوم عاشق‌ترست
۱۲۳
گفت قاضی من قضادار حیم
۱۲۴
حاکم اصحاب گورستان کیم
۱۲۵
این به صورت گر نه در گورست پست
۱۲۶
گورها در دودمانش آمدست
۱۲۷
بس بدیدی مرده اندر گور تو
۱۲۸
گور را در مرده بین ای کور تو
۱۲۹
گر ز گوری خشت بر تو اوفتاد
۱۳۰
عاقلان از گور کی خواهند داد
۱۳۱
گرد خشم و کینهٔ مرده مگرد
۱۳۲
هین مکن با نقش گرمابه نبرد
۱۳۳
شکر کن که زنده‌ای بر تو نزد
۱۳۴
کانک زنده رد کند حق کرد رد
۱۳۵
خشم احیا خشم حق و زخم اوست
۱۳۶
که به حق زنده‌ست آن پاکیزه‌پوست
۱۳۷
حق بکشت او را و در پاچه‌ش دمید
۱۳۸
زود قصابانه پوست از وی کشید
۱۳۹
نفخ در وی باقی آمد تا مب
۱۴۰
نفخ حق نبود چو نفخهٔ آن قصاب
۱۴۱
فرق بسیارست بین النفختین
۱۴۲
این همه زینست و آن سر جمله شین
۱۴۳
این حیات از وی برید و شد مضر
۱۴۴
وان حیات از نفخ حق شد مستمر
۱۴۵
این دم آن دم نیست کاید آن به شرح
۱۴۶
هین بر آ زین قعر چه بالای صرح
۱۴۷
نیستش بر خر نشاندن مجتهد
۱۴۸
نقش هیزم را کسی بر خر نهد
۱۴۹
بر نشست او نه پشت خر سزد
۱۵۰
پشت تابوتیش اولیتر سزد
۱۵۱
ظلم چه بود وضع غیر موضعش
۱۵۲
هین مکن در غیر موضع ضایعش
۱۵۳
گفت صوفی پس روا داری که او
۱۵۴
سیلیم زد بی‌قصاص و بی‌تسو
۱۵۵
این روا باشد که خر خرسی قلاش
۱۵۶
صوفیان را صفع اندازد بلاش
۱۵۷
گفت قاضی تو چه داری بیش و کم
۱۵۸
گفت دارم در جهان من شش درم
۱۵۹
گفت قاضی سه درم تو خرج کن
۱۶۰
آن سه دیگر را به او ده بی‌سخن
۱۶۱
زار و رنجورست و درویش و ضعیف
۱۶۲
سه درم در بایدش تره و رغیف
۱۶۳
بر قفای قاضی افتادش نظر
۱۶۴
از قفای صوفی آن بد خوب‌تر
۱۶۵
راست می‌کرد از پی سیلیش دست
۱۶۶
که قصاص سیلیم ارزان شدست
۱۶۷
سوی گوش قاضی آمد بهر راز
۱۶۸
سیلیی آورد قاضی را فراز
۱۶۹
گفت هر شش را بگیرید ای دو خصم
۱۷۰
من شوم آزاد بی خرخاش و وصم

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۵ نیازمند تصمیم۵ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

عاشق جوینده

بازنمایی کهن‌الگو ← عاشق جوینده

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

محتسب

شامل شخصیت ← محتسب

Matched curated alias: محتسب; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

صوفی

شامل شخصیت ← صوفی

Matched curated alias: صوفی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

عاشق

شامل شخصیت ← عاشق

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira