بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چونک رقعهٔ گنج پر آشوب را
۲
شه مسلم داشت آن مکروب را
۳
گشت آمن او ز خصمان و ز نیش
۴
رفت و میپیچید در سودای خویش
۵
یار کرد او عشق درداندیش را
۶
کلب لیسد خویش ریش خویش را
۷
عشق را در پیچش خود یار نیست
۸
محرمش در ده یکی دیار نیست
۹
نیست از عاشق کسی دیوانهتر
۱۰
عقل از سودای او کورست و کر
۱۱
زآنک این دیوانگی عام نیست
۱۲
طب را ارشاد این احکام نیست
۱۳
گر طبیبی را رسد زین گون جنون
۱۴
دفتر طب را فرو شوید به خون
۱۵
طب جملهٔ عقلها منقوش اوست
۱۶
روی جمله دلبران روپوش اوست
۱۷
روی در روی خود آر ای عشقکیش
۱۸
نیست ای مفتون ترا جز خویش خویش
۱۹
قبله از دل ساخت آمد در دعا
۲۰
لیس للانسان الا ما سعی
۲۱
پیش از آن کو پاسخی بشنیده بود
۲۲
سالها اندر دعا پیچیده بود
۲۳
بیاجابت بر دعاها میتنید
۲۴
از کرم لبیک پنهان میشنید
۲۵
چونک بیدف رقص میکرد آن علیل
۲۶
ز اعتماد جود خلاق جلیل
۲۷
سوی او نه هاتف و نه پیک بود
۲۸
گوش اومیدش پر از لبیک بود
۲۹
بیزبان میگفت اومیدش تعال
۳۰
از دلش میروفت آن دعوت ملال
۳۱
آن کبوتر را که بام آموختست
۳۲
تو مخوان میرانش کان پر دوختست
۳۳
ای ضیاء الحق حسامالدین برانش
۳۴
کز ملاقات تو بر رستست جانش
۳۵
گر برانی مرغ جانش از گزاف
۳۶
هم بگرد بام تو آرد طواف
۳۷
چینه و نقلش همه بر بام تست
۳۸
پر زنان بر اوج مست دام تست
۳۹
گر دمی منکر شود دزدانه روح
۴۰
در ادای شکرت ای فتح و فتوح
۴۱
شحنهٔ عشق مکرر کینهاش
۴۲
طشت آتش مینهد بر سینهاش
۴۳
که بیا سوی مه و بگذر ز گرد
۴۴
شاه عشقت خواند زوتر باز گرد
۴۵
گرد این بام و کبوترخانه من
۴۶
چون کبوتر پر زنم مستانه من
۴۷
جبرئیل عشقم و سدرهم توی
۴۸
من سقیمم عیسی مریم توی
۴۹
جوش ده آن بحر گوهربار را
۵۰
خوش بپرس امروز این بیمار را
۵۱
چون تو آن او شدی بحر آن اوست
۵۲
گرچه این دم نوبت بحران اوست
۵۳
این خود آن نالهست کو کرد آشکار
۵۴
آنچ پنهانست یا رب زینهار
۵۵
دو دهان داریم گویا همچو نی
۵۶
یک دهان پنهانست در لبهای وی
۵۷
یک دهان نالان شده سوی شما
۵۸
های هویی در فکنده در هوا
۵۹
لیک داند هر که او را منظرست
۶۰
که فغان این سری هم زان سرست
۶۱
دمدمهٔ این نای از دمهای اوست
۶۲
های هوی روح از هیهای اوست
۶۳
گر نبودی با لبش نی را سمر
۶۴
نی جهان را پر نکردی از شکر
۶۵
با کی خفتی وز چه پهلو خاستی
۶۶
که چنین پر جوش چون دریاستی
۶۷
یا ابیت عند ربی خواندی
۶۸
در دل دریای آتش راندی
۶۹
نعرهٔ یا نار کونی باردا
۷۰
عصمت جان تو گشت ای مقتدا
۷۱
ای ضیاء الحق حسام دین و دل
۷۲
کی توان اندود خورشیدی به گل
۷۳
قصد کردستند این گلپارهها
۷۴
که بپوشانند خورشید ترا
۷۵
در دل که لعلها دلال تست
۷۶
باغها از خنده مالامال تست
۷۷
محرم مردیت را کو رستمی
۷۸
تا ز صد خرمن یکی جو گفتمی
۷۹
چون بخواهم کز سرت آهی کنم
۸۰
چون علی سر را فرو چاهی کنم
۸۱
چونک اخوان را دل کینهورست
۸۲
یوسفم را قعر چه اولیترست
۸۳
مست گشتم خویش بر غوغا زنم
۸۴
چه چه باشد خیمه بر صحرا زنم
۸۵
بر کف من نه شراب آتشین
۸۶
وانگه آن کر و فر مستانه بین
۸۷
منتظر گو باش بی گنج آن فقیر
۸۸
زآنک ما غرقیم این دم در عصیر
۸۹
از خدا خواه ای فقیر این دم پناه
۹۰
از من غرقه شده یاری مخواه
۹۱
که مرا پروای آن اسناد نیست
۹۲
از خود و از ریش خویشم یاد نیست
۹۳
باد سبلت کی بگنجد و آب رو
۹۴
در شرابی که نگنجد تار مو
۹۵
در ده ای ساقی یکی رطلی گران
۹۶
خواجه را از ریش و سبلت وا رهان
۹۷
نخوتش بر ما سبالی میزند
۹۸
لیک ریش از رشک ما بر میکند
۹۹
مات او و مات او و مات او
۱۰۰
که همیدانیم تزویرات او
۱۰۱
از پس صد سال آنچ آید ازو
۱۰۲
پیر میبیند معین مو به مو
۱۰۳
اندر آیینه چه بیند مرد عام
۱۰۴
که نبیند پیر اندر خشت خام
۱۰۵
آنچ لحیانی به خانهٔ خود ندید
۱۰۶
هست بر کوسه یکایک آن پدید
۱۰۷
رو به دریایی که ماهیزادهای
۱۰۸
همچو خس در ریش چون افتادهای
۱۰۹
خس نهای دور از تو رشک گوهری
۱۱۰
در میان موج و بحر اولیتری
۱۱۱
بحر وحدانست جفت و زوج نیست
۱۱۲
گوهر و ماهیش غیر موج نیست
۱۱۳
ای محال و ای محال اشراک او
۱۱۴
دور از آن دریا و موج پاک او
۱۱۵
نیست اندر بحر شرک و پیچ پیچ
۱۱۶
لیک با احول چه گویم هیچ هیچ
۱۱۷
چونک جفت احولانیم ای شمن
۱۱۸
لازم آید مشرکانه دم زدن
۱۱۹
آن یکیی زان سوی وصفست و حال
۱۲۰
جز دوی ناید به میدان مقال
۱۲۱
یا چو احول این دوی را نوش کن
۱۲۲
یا دهان بر دوز و خوش خاموش کن
۱۲۳
یا به نوبت گه سکوت و گه کلام
۱۲۴
احولانه طبل میزن والسلام
۱۲۵
چون ببینی محرمی گو سر جان
۱۲۶
گل ببینی نعره زن چون بلبلان
۱۲۷
چون ببینی مشک پر مکر و مجاز
۱۲۸
لب ببند و خویشتن را خنب ساز
۱۲۹
دشمن آبست پیش او مجنب
۱۳۰
ورنه سنگ جهل او بشکست خنب
۱۳۱
با سیاستهای جاهل صبر کن
۱۳۲
خوش مدارا کن به عقل من لدن
۱۳۳
صبر با نااهل اهلان را جلاست
۱۳۴
صبر صافی میکند هر جا دلیست
۱۳۵
آتش نمرود ابراهیم را
۱۳۶
صفوت آیینه آمد در جلا
۱۳۷
جور کفر نوحیان و صبر نوح
۱۳۸
نوح را شد صیقل مرآت روح