متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۱۴۰ - مثل

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آنچنان که گفت مادر بچه را
۲
گر خیالی آیدت در شب فرا
۳
یا بگورستان و جای سهمگین
۴
تو خیالی بینی اسود پر ز کین
۵
دل قوی دار و بکن حمله برو
۶
او بگرداند ز تو در حال رو
۷
گفت کودک آن خیال دیووش
۸
گر بدو این گفته باشد مادرش
۹
حمله آرم افتد اندر گردنم
۱۰
ز امر مادر پس من آنگه چون کنم
۱۱
تو همی‌آموزیم که چست ایست
۱۲
آن خیال زشت را هم مادریست
۱۳
دیو و مردم را ملقن آن یکیست
۱۴
غالب از وی گردد ار خصم اندکیست
۱۵
تا کدامین سوی باشد آن یواش
۱۶
الله‌الله رو تو هم زان سوی باش
۱۷
گفت اگر از مکر ناید در کلام
۱۸
حیله را دانسته باشد آن همام
۱۹
سر او را چون شناسی راست گو
۲۰
گفت من خامش نشینم پیش او
۲۱
صبر را سلم کنم سوی درج
۲۲
تا بر آیم صبر مفتاح الفرج
۲۳
ور بجوشد در حضورش از دلم
۲۴
منطقی بیرون ازین شادی و غم
۲۵
من بدانم کو فرستاد آن بمن
۲۶
از ضمیر چون سهیل اندر یمن
۲۷
در دل من آن سخن زان میمنه‌ست
۲۸
زانک از دل جانب دل روزنه‌ست
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.