Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۳ - برهان قاطع در حدوث آفرینش

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در نوبت بار عام دادن
۲
باید همه شهر جام دادن
۳
فیاضه ابر جود گشتن
۴
ریحان همه وجود گشتن
۵
باریدن بی‌دریغ چون مل
۶
خندیدن بی‌نقاب چون گل
۷
هرجای چو آفتاب راندن
۸
در راه ببدره زر فشاندن
۹
دادن همه را به بخشش عام
۱۰
وامی و حلال کردن آن وام
۱۱
پرسیدن هر که در جهان هست
۱۲
کز فاقه روزگار چون رست
۱۳
گفتن سخنی که کار بندد
۱۴
زان قطره چو غنچه باز خندد
۱۵
من کین شکرم در آستین است
۱۶
ریزم که حریف نازنین است
۱۷
بر جمله جهان فشانم این نوش
۱۸
فرزند عزیز خود کند گوش
۱۹
من بر همه تن شوم غذاساز
۲۰
خود قسم جگر بدو رسد باز
۲۱
ای ناظر نقش آفرینش
۲۲
بر دار خلل ز راه بینش
۲۳
در راه تو هر کرا وجودیست
۲۴
مشغول پرستش و سجودیست
۲۵
بر طبل تهی مزن جرس را
۲۶
بیکار مدان نوای کس را
۲۷
هر ذره که هست اگر غباریست
۲۸
در پرده مملکت بکاریست
۲۹
این هفت حصار برکشیده
۳۰
بر هزل نباشد آفریده
۳۱
وین هفت رواق زیر پرده
۳۲
آخر به گزاف نیست کرده
۳۳
کار من و تو بدین درازی
۳۴
کوتاه کنم که نیست بازی
۳۵
دیباچه ما که در نورد است
۳۶
نز بهر هوی و خواب و خورد است
۳۷
از خواب و خورش به اربتابی
۳۸
کین در همه گاو و خر بیابی
۳۹
زان مایه که طبعها سرشتند
۴۰
ما را ورقی دگر نوشتند
۴۱
تا در نگریم و راز جوئیم
۴۲
سررشته کار باز جوئیم
۴۳
بینیم زمین و آسمان را
۴۴
جوئیم یکایک این و آن را
۴۵
کاین کار و کیائی از پی چیست
۴۶
او کیست کیای کار او کیست
۴۷
هر خط که برین ورق کشید است
۴۸
شک نیست در آنکه آفرید است
۴۹
بر هر چه نشانه طرازیست
۵۰
ترتیب گواه کار سازیست
۵۱
سوگند دهم بدان خدایت
۵۲
کین نکته به دوست رهنمایت
۵۳
کان آینه در جهان که دید است
۵۴
کاول نه به صیقلی رسید است
۵۵
بی‌صیقلی آینه محال است
۵۶
هردم که جز این زنی وبال است
۵۷
در هر چه نظر کنی به تحقیق
۵۸
آراسته کن نظر به توفیق
۵۹
منگر که چگونه آفریده است
۶۰
کان دیده‌وری ورای دیده است
۶۱
بنگر که ز خود چگونه برخاست
۶۲
وآن وضع به خود چگونه شد راست
۶۳
تا بر تو به قطع لازم آید
۶۴
کان از دگری ملازم آید
۶۵
چون رسم حواله شد برسام
۶۶
رستی تو ز جهل و من ز دشنام
۶۷
هر نقش بدیع کایدت پیش
۶۸
جز مبدع او در او میندیش
۶۹
زین هفت پرند پرنیان رنگ
۷۰
گر پای برون نهی خوری سنگ
۷۱
پنداشتی این پرند پوشی
۷۲
معلوم تو گردد ار بکوشی
۷۳
سررشته راز آفرینش
۷۴
دیدن نتوان به چشم بینش
۷۵
این رشته قضا نه آنچنان تافت
۷۶
کورا سررشته وا توان یافت
۷۷
سررشته قدرت خدائی
۷۸
بر کس نکند گره گشائی
۷۹
عاجز همه عاقلان و شیدا
۸۰
کین رقعه چگونه کرد پیدا
۸۱
گرداند کس که چون جهان کرد
۸۲
ممکن که تواند آنچنان کرد
۸۳
چون وضع جهان ز ما محالست
۸۴
چونیش برون‌تر از خیالست
۸۵
در پرده راز آسمانی
۸۶
سریست ز چشم ما نهانی
۸۷
چندانکه جنیبه رانم آنجا
۸۸
پی برد نمی‌توانم آنجا
۸۹
در تخته هیکل رقومی
۹۰
خواندم همه نسخه نجومی
۹۱
بر هر چه از آن برون کشیدم
۹۲
آرام گهی درون ندیدم
۹۳
دانم که هر آنچه ساز کردند
۹۴
بر تعبیه‌ایش باز کردند
۹۵
هرچ آن نظری در او توان بست
۹۶
پوشیده خزینه‌ای در آن هست
۹۷
آن کن که کلید آن خزینه
۹۸
پولاد بود نه آبگینه
۹۹
تا چون به خزینه در شتابی
۱۰۰
شربت طلبی نه زهر یابی
۱۰۱
پیرامن هر چه ناپدیدست
۱۰۲
جدول کش خود خطی کشیدست
۱۰۳
وآن خط که ز اوج بر گذشته
۱۰۴
عطفیست به میل بازگشته
۱۰۵
کاندیشه چو سر به خط رساند
۱۰۶
جز باز پس آمدن نداند
۱۰۷
پرگار چو طوف ساز گردد
۱۰۸
در گام نخست باز گردد
۱۰۹
این حلقه که گرد خانه بستند
۱۱۰
از بهر چنین بهانه بستند
۱۱۱
تا هر که ز حلقه بر کند سر
۱۱۲
سرگشته شود چو حلقه بر در
۱۱۳
در سلسله فلک مزن دست
۱۱۴
کین سلسله را هم آخری هست
۱۱۵
گر حکم طبایع است بگذار
۱۱۶
کو نیز رسد به آخر کار
۱۱۷
بیرون‌تر ازین حواله گاهیست
۱۱۸
کانجا به طریق عجز راهیست
۱۱۹
زان پرده نسیم ده نفس را
۱۲۰
کو پرده کژ نداد کس را
۱۲۱
این هفت فلک به پرده سازی
۱۲۲
هست از جهت خیال بازی
۱۲۳
زین پرده ترانه ساخت نتوان
۱۲۴
واین پرده به خود شناخت نتوان
۱۲۵
گر پرده شناس ازین قیاسی
۱۲۶
هم پرده خود نمی‌شناسی
۱۲۷
گر باربدی به لحن و آواز
۱۲۸
بی‌پرده مزن دمی بر این ساز
۱۲۹
با پرده دریدگان خودبین
۱۳۰
در خلوت هیچ پرده منشین
۱۳۱
آن پرده طلب که چون نظامی
۱۳۲
معروف شوی به نیکنامی
۱۳۳
تا چند زمین نهاد بودن
۱۳۴
سیلی خود خاک و باد بودن
۱۳۵
چون باد دویدن از پی خاک
۱۳۶
مشغول شدن به خار و خاشاک
۱۳۷
بادی که وکیل خرج خاکست
۱۳۸
فراش گریوه مغاکست
۱۳۹
بستاند ازین بدان سپارد
۱۴۰
گه مایه برد گهی بیارد
۱۴۱
چندان که زمیست مرز بر مرز
۱۴۲
خاکیست نهاده درز بر درز
۱۴۳
گه زلزله گاه سیل خیزد
۱۴۴
زین ساید خاک و زان بریزد
۱۴۵
چون زلزله ریزد آب ساید
۱۴۶
درزی زخریطه واگشاید
۱۴۷
وان درز به صدمه‌های ایام
۱۴۸
وادی کده‌ای شود سرانجام
۱۴۹
جوئی که درین گل خرابست
۱۵۰
خاریده باد و چاک آبست
۱۵۱
از کوی زمین چو بگذری باز
۱۵۲
ابر و فلک است در تک و تاز
۱۵۳
هر یک به میانه دگر شرط
۱۵۴
افتاده به شکل گوی در خرط
۱۵۵
این شکل کری نه در زمین است
۱۵۶
هر خط که به گرد او چنین است
۱۵۷
هر دود کزین مغاک خیزد
۱۵۸
تا یک دو سه نیزه بر ستیزد
۱۵۹
وآنگه به طریق میل ناکی
۱۶۰
گردد به طواف دیر خاکی
۱۶۱
ابری که برآید از بیابان
۱۶۲
تا مصعد خود شود شتابان
۱۶۳
بر اوج صعود خود بکوشد
۱۶۴
از حد صعود بر نجوشد
۱۶۵
او نیز طواف دیر گیرد
۱۶۶
از دایره میل می‌پذیرد
۱۶۷
بینیش چو خیمه ایستاده
۱۶۸
سر بر افق زمین نهاده
۱۶۹
تا در نگری به کوچ و خیلش
۱۷۰
دانی که به دایره است میلش
۱۷۱
هر جوهر فردکو بسیط است
۱۷۲
میلش به ولایت محیط است
۱۷۳
گردون که محیط هفت موج است
۱۷۴
چندان که همی‌رود در اوج است
۱۷۵
گر در افق است و گر در اعلاست
۱۷۶
هرجا که رود به سوی بالاست
۱۷۷
زآنجا که جهان خرامی اوست
۱۷۸
بالائی او تمامی اوست
۱۷۹
بالا طلبان که اوج جویند
۱۸۰
بالای فلک جز این نگویند
۱۸۱
نز علم فلک گره گشائیست
۱۸۲
خود در همه علم روشنائیست
۱۸۳
گرمایه جویست ور پشیزی
۱۸۴
از چار گهر در اوست چیزی
۱۸۵
اما نتوان نهفت آن جست
۱۸۶
کین دانه در آب و خاک چون رست
۱۸۷
گرمایه زمین بدو رساند
۱۸۸
بخشیدن صورتش چه داند
۱۸۹
وآنجا که زمین به زیر پی‌بود
۱۹۰
در دانه جمال خوشه کی بود
۱۹۱
گیرم که ز دانه خوشه خیزد
۱۹۲
در قالب صورتش که ریزد
۱۹۳
در پرده این خیال گردان
۱۹۴
آخر سببی است حال گردان
۱۹۵
نزدیک تو آن سبب چه چیز است
۱۹۶
بنمای که این سخن عزیز است
۱۹۷
داننده هر آن سبب که بیند
۱۹۸
داند که مسبب آفریند
۱۹۹
زنهار نظامیا در این سیر
۲۰۰
پابست مشو به دام این دیر

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۲ نیازمند تصمیم۲ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira