Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۴۰ - خواندن لیلی مجنون را

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
لیلی نه که لعبت حصاری
۲
دز بانوی قلعه عماری
۳
گشت از دم یار چون دم مار
۴
یعنی به هزار غم گرفتار
۵
دلتنگ چه دستگاه یارش
۶
در بسته‌تر از حساب کارش
۷
در حلقه رشته گره‌مند
۸
زندانی بند گشته بی‌بند
۹
شویش همه روزه داشتی پاس
۱۰
پیرامن در شکستی الماس
۱۱
تا نگریزد شبی چو مستان
۱۲
در رخنه دیر بت‌پرستان
۱۳
با او ز خوشی و مهربانی
۱۴
کردی همه روزه جانفشانی
۱۵
لیلی ز سر گرفته چهری
۱۶
دیدی سوی او به سرد مهری
۱۷
روزی که نواله بی‌مگس بود
۱۸
شب زنگی و حجره بی عسس بود
۱۹
لیلی به در آمد از در کوی
۲۰
مشغول به یار و فارغ از شوی
۲۱
در رهگذری نشست دلتنگ
۲۲
دور از ره دشمنان به فرسنگ
۲۳
می‌جست کسی که آید از راه
۲۴
باشد ز حدیث یارش آگاه
۲۵
ناگاه پدید شد همان پیر
۲۶
کز چاره‌گری نکرد تقصیر
۲۷
در راه روش چو خضر پویان
۲۸
هنجار نمای و راه‌جویان
۲۹
پرسیدش لعبت حصاری
۳۰
کز کار فلک خبر چه داری
۳۱
آن وحش نشین وحشت‌آمیز
۳۲
بر یاد که می‌کند زبان تیز
۳۳
پیر از سر مهر گفت کای ماه
۳۴
آن یوسف بی تو مانده در چاه
۳۵
آن قلزم نا نشسته از موج
۳۶
وان ماه جدا فتاده از اوج
۳۷
آواز گشاده چون منادی
۳۸
می‌گردد در میان وادی
۳۹
لیلی گویان به هر دو گامی
۴۰
لیلی جویان به هر مقامی
۴۱
از نیک و بد خودش خبر نیست
۴۲
جز بر ره لیلیش گذر نیست
۴۳
لیلی چو شد آگه از چنین حال
۴۴
شد سرو بنش ز ناله چون نال
۴۵
از طاقچه دو نرگس جفت
۴۶
بر سفت سمن عقیق می‌سفت
۴۷
گفتا منم آن رفیق دلسوز
۴۸
کز من شده روز او بدین روز
۴۹
از درد نیم به یک زمان فرد
۵۰
فرقست میان ما در این درد
۵۱
او بر سر کوه می‌کشد راه
۵۲
من در بن چاه می‌زنم آه
۵۳
از گوش گشاد گوهری چند
۵۴
بوسید و به پیش پیر افکند
۵۵
کاین را بستان و باز پس گرد
۵۶
با او نفسی دو هم نفس گرد
۵۷
نزدیک من آرش از ره دور
۵۸
چندانکه نظر کنم در آن نور
۵۹
حالی که بیاوری ز راهش
۶۰
بنشان به فلان نشانه گاهش
۶۱
نزدیک من آی تا من آیم
۶۲
پنهان به رخش نظر گشایم
۶۳
بینم که چه آب و رنگ دارد
۶۴
در وزن وفا چه سنگ دارد
۶۵
باشد که ز گفتهای خویشم
۶۶
خواند دو سه بیت تازه پیشم
۶۷
گردد گره من اوفتاده
۶۸
از خواندن بیت او گشاده
۶۹
پیر آن در سفته بر کمر بست
۷۰
زان در نسفته رخت بربست
۷۱
دستی سلب خلل ندیده
۷۲
برد از پی آن سلب دریده
۷۳
شد کوه به کوه تیز چون باد
۷۴
گاهی به خراب و گه به آباد
۷۵
روزی دو سه جستش اندران بوم
۷۶
واحوال ویش نگشت معلوم
۷۷
تا عاقبتش فتاده بر خاک
۷۸
در دامن کوه یافت غمناک
۷۹
پیرامون او درنده‌ای چند
۸۰
خازن شده چون خزینه را بند
۸۱
مجنون چو ز دور دید در پیر
۸۲
چون طفل نمود میل بر شیر
۸۳
زد بر ددگان به تندی آواز
۸۴
تا سر نکشند سوی او باز
۸۵
چون وحش جدا شد از کنارش
۸۶
پیر آمد و شد سپاس دارش
۸۷
اول سر خویش بر زمین زد
۸۸
وانگه در عذر و آفرین زد
۸۹
گفت ای به تو ملک عشق بر پای
۹۰
تا باشد عشق باش برجای
۹۱
لیلی که جمیله جهانست
۹۲
در دوستی تو تا به جانست
۹۳
دیریست که روی تو ندیدست
۹۴
نز لفظ تو نکته‌ای شنیدست
۹۵
کوشد که یکی دمت ببیند
۹۶
با تو دو بدو بهم نشیند
۹۷
تو نیز شوی به روی او شاد
۹۸
از بند فراق گردی آزاد
۹۹
خوانی غزلی دو رامش‌انگیز
۱۰۰
بازار گذشته را کنی تیز
۱۰۱
نخلستانیست خوب و خوش رنگ
۱۰۲
درهم شده همچو بیشه تنگ
۱۰۳
بر اوج سپهر سرکشیده
۱۰۴
زیرش همه سبزه بر دمیده
۱۰۵
میعادگه بهارت آنجاست
۱۰۶
آنجاست کلید کارت آنجاست
۱۰۷
آنگه سلبی که داشت در بند
۱۰۸
پوشید در او به عهد و سوگند
۱۰۹
مجنون کمر موافقت بست
۱۱۰
از کشمکش مخالفت رست
۱۱۱
پی بر پی او نهاد و بشتافت
۱۱۲
در تشنگی آب زندگی یافت
۱۱۳
تشنه ز فرات چون گریزد
۱۱۴
با غالیه باد چون ستیزد
۱۱۵
با او ددگان به عهد همراه
۱۱۶
چون لشگر نیک عهد با شاه
۱۱۷
اقبال مطیع و بخت منقاد
۱۱۸
آمد به قرار گاه میعاد
۱۱۹
بنشست به زیر نخل منظور
۱۲۰
آماجگهی ددان از او دور
۱۲۱
پیر آمد وز آنچه کرد بنیاد
۱۲۲
با آن بت خرگهی خبر داد
۱۲۳
خرگاه نشین بت پریروی
۱۲۴
همچون پریان پرید از آن کوی
۱۲۵
زانسوتر یار خود به ده گام
۱۲۶
آرام گرفت و رفت از آرام
۱۲۷
فرمود به پیر کای جوانمرد
۱۲۸
زین بیش مرا نماند ناورد
۱۲۹
زینگونه که شمع می‌فروزم
۱۳۰
گر پیشترک روم بسوزم
۱۳۱
زین بیش قدم زمان هلاکست
۱۳۲
در مذهب عشق عیب ناکست
۱۳۳
زان حرف که عیب‌ناک باشد
۱۳۴
آن به که جریده پاک باشد
۱۳۵
تا چون که به داوری نشینم
۱۳۶
از کرده خجالتی نبینم
۱۳۷
او نیز که عاشق تمامست
۱۳۸
زین بیش غرض بر او حرامست
۱۳۹
در خواه کزان زبان چون قند
۱۴۰
تشریف دهد به بی‌تکی چند
۱۴۱
او خواند بیت و من کنم گوش
۱۴۲
او آرد باده من کنم نوش
۱۴۳
پیر از سر آن بهار نوبر
۱۴۴
آمد بر آن بهار دیگر
۱۴۵
دیدش به زمین بر اوفتاده
۱۴۶
آرام رمیده هوش داده
۱۴۷
بادی ز دریغ بر دلش راند
۱۴۸
آبی ز سرشک بر وی افشاند
۱۴۹
چون هوش به مغز او درآمد
۱۵۰
با پیر نشست و خوش برآمد
۱۵۱
کرد آنگهی از نشید آواز
۱۵۲
این بی‌تک چند را سرآغاز

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۶ نیازمند تصمیم۶ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

شمع و پروانه

به‌کارگیری نماد ← شمع و پروانه

Matched curated alias: شمع; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

معشوق آرمانی

بازنمایی کهن‌الگو ← معشوق آرمانی

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

عاشق جوینده

بازنمایی کهن‌الگو ← عاشق جوینده

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

معشوق

شامل شخصیت ← معشوق

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

عاشق

شامل شخصیت ← عاشق

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira