Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۲۲ - لشکر کشیدن خاقان چین به جنگ بهرام‌گور

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون برآمد ز ماه تا ماهی
۲
نام بهرام در شهنشاهی
۳
دل قوی شد بزرگواران را
۴
زنده شد نام نامداران را
۵
زرد گوشان به گوشه‌ها مردند
۶
سر به آب سیه فرو بردند
۷
بود پیری بزرگ نرسی نام
۸
هم لقب با برادر بهرام
۹
هم قوی رأی و هم تمام اندیش
۱۰
کارها را شناخته پس و پیش
۱۱
نسلش از نسل شاه دارا بود
۱۲
وین نه پنهان که آشکارا بود
۱۳
شاه ازو یک زمان نبودی دور
۱۴
شاه را هم رفیق و هم مستور
۱۵
سه پسر داشت اوی و هر پسری
۱۶
بسر خویش عالم هنری
۱۷
آنکه مه بود ازان سه فرزندش
۱۸
نام کرده پدر زراوندش
۱۹
شه عیارش یکی به صد کرده
۲۰
موبد موبدان خود کرده
۲۱
غایت اندیش بود و راه‌شناس
۲۲
پارسائیش را نبود قیاس
۲۳
وان دگر مشرف ممالک بود
۲۴
باج خواه همه مسالک بود
۲۵
کرده شاه از درستی قلمش
۲۶
نافذالامر جمله عجمش
۲۷
وآن سه دیگر به شغل شهر و سپاه
۲۸
نایب خاصتر به حضرت شاه
۲۹
شه برایشان عمل رها کرده
۳۰
عاملان با عمل وفاکرده
۳۱
او همه شب به باده بزم افروز
۳۲
عاملانش به کار خود همه روز
۳۳
آسیاوار گرد خود می‌تاخت
۳۴
هرچه اندوخت باز می‌انداخت
۳۵
گرد عالم شد این حکایت فاش
۳۶
تیز شد تیشه‌ها ز بهر تراش
۳۷
گفت هرکس که مست شد بهرام
۳۸
دین به دینار داد و تیغ به جام
۳۹
با حریفان به می در افتاده است
۴۰
حاصلش باد و خوردنش باده است
۴۱
هرکسی را بران طمع برخاست
۴۲
که شود کار ملک بر وی راست
۴۳
خان خانان روانه گشت ز چین
۴۴
تا شود خانه گیر شاه زمین
۴۵
در رکابش چو اژدهای دمان
۴۶
بود سیصدهزار سخت کمان
۴۷
ستد از نایبان شاه به قهر
۴۸
جمله ملک ماوراء النهر
۴۹
زاب جیحون گذشت و آمد تیز
۵۰
در خراسان فکند رستاخیز
۵۱
شه چو زان ترکتاز یافت خبر
۵۲
اعتمادی ندید بر لشگر
۵۳
همه را دید دست پرور ناز
۵۴
دست از آیین جنگ داشته باز
۵۵
وانک بودند سروران سپاه
۵۶
یکدلیشان نبود در حق شاه
۵۷
هریکی در نهفتهای نورد
۵۸
پیشرو کرده سوی خاقان مرد
۵۹
طبع با شاه خویش بد کرده
۶۰
چاره ملک و مال خود کرده
۶۱
گفته ما بنده نیکخواه توایم
۶۲
قصد ره کن که خاک راه توایم
۶۳
شاه عالم توئی به ما به خرام
۶۴
پاشاهی نیاید از بهرام
۶۵
تیغ اگر بایدت در او آریم
۶۶
ورنه بندش کنیم و بسپاریم
۶۷
منهیی زانکه نامه داند خواند
۶۸
این سخن را به سمع شاه رساند
۶۹
شاه از ایرانیان طمع برداشت
۷۰
مملکت را به نایبان بگذاشت
۷۱
خویشتن رفت و روی پنهان کرد
۷۲
با چنان حربه حرب نتوان کرد
۷۳
در جهان گرم شد که شاه جهان
۷۴
روی کرد از سپاه و ملک نهان
۷۵
مرد خاقان نبود و لشگر او
۷۶
به هزیمت گریخت از بر او
۷۷
چون به خاقان رسید پیک درود
۷۸
که شه آمد ز تخت خویش فرود
۷۹
از کلاه و کمر تو داری بخت
۸۰
پای درنه نه تاج‌مان و نه تخت
۸۱
خان خانان چو گوش کرد پیام
۸۲
کز جهان ناپدید شد بهرام
۸۳
داشت از تیغ و تیغ بازی دست
۸۴
فارغانه به رود و باده نشست
۸۵
غم دشمن نخورد و می می‌خورد
۸۶
کارهای نکردنی می‌کرد
۸۷
آنچه از خصم خویش نپسندید
۸۸
کرد تا خصم او بر او خندید
۸۹
شاه بهرام روز و شب به شکار
۹۰
قاصدانش روانه بر سر کار
۹۱
از سپهدار چین خبر می‌جست
۹۲
تا خبر داد قاصدش به درست
۹۳
کو ز شاه ایمن است و فارغ بال
۹۴
شاه را سخت فرخ آمد فال
۹۵
زانهمه لشگرش به گاه بسیچ
۹۶
بود سیصد سوار و دیگر هیچ
۹۷
هریکی دیده و آزموده به جنگ
۹۸
بر زمین اژدها در آب نهنگ
۹۹
همه یکدل چو نار صد دانه
۱۰۰
گرچه صد دانه از یکی خانه
۱۰۱
شاه با خصم حقه سازی کرد
۱۰۲
مهره پنهان و مهره بازی کرد
۱۰۳
آتشی خواست خصم دودش داد
۱۰۴
خواب خرگوش داد و زودش داد
۱۰۵
تیر خوش کرد بر نشانه او
۱۰۶
کاگهی داشت از فسانه او
۱۰۷
بر سرش ناگهان شبیخون برد
۱۰۸
گرد بالای هفت گردون برد
۱۰۹
در شبی تیره کز سیه‌کاری
۱۱۰
کرد با چشمها سیه‌ماری
۱۱۱
شبی از پیش برگرفته چراغ
۱۱۲
کوه و صحرا سیه‌تر از پر زاغ
۱۱۳
گفتیی صدهزار زنگی مست
۱۱۴
سو به سو می‌دوید تیغ به دست
۱۱۵
مردم از بیم زنگیی که دوید
۱۱۶
چشم بگشاد اگرچه هیچ ندید
۱۱۷
چرخ روشن دل سیاه حریر
۱۱۸
چون خم زر سرش گرفته به قیر
۱۱۹
در شبی عنبرین بدین خامی
۱۲۰
کرد بهرام جنگ بهرامی
۱۲۱
در دلیران چین گشاد عنان
۱۲۲
جمله بر گه به تیغ و گه بسنان
۱۲۳
تیر بر هر کجا زدی حالی
۱۲۴
تیر گشتی ز تیر خور خالی
۱۲۵
از خدنگش که خاره را می‌سفت
۱۲۶
چشم پرهیز دشمنان می‌خفت
۱۲۷
زخم دیدند و تیر پیدا نی
۱۲۸
تیر پیدا و زخمی آنجا نی
۱۲۹
همه گفتند کاین چه تدبیر است
۱۳۰
تیر بی‌زخم و زخم بی‌تیر است
۱۳۱
تا چنان شد که کس به یک فرسنگ
۱۳۲
گرد میدان او نیامد تنگ
۱۳۳
او چو ابری به هر طرف می‌گشت
۱۳۴
دشت ازو کوه و کوه ازو شده دشت
۱۳۵
کشت چندان از آن سپاه به تیر
۱۳۶
که زمین نرم شد ز خون چو خمیر
۱۳۷
بر تن هرکه رفت پیکانش
۱۳۸
رخت برداشت از تنش جانش
۱۳۹
صبح چون تیغ آفتاب کشید
۱۴۰
طشت خون آمد از سپهر پدید
۱۴۱
تیغ بی‌خون و طشت چون باشد؟
۱۴۲
هرکجا تیغ و طشت خون باشد
۱۴۳
از بسی خون که خون خدایش مرد
۱۴۴
جوی خون رفت و گوی سر می‌برد
۱۴۵
وز بسی تن که تیغ پی می‌کرد
۱۴۶
زهره صفرا و زهره قی می‌کرد
۱۴۷
تیر مار جهنده در پیکار
۱۴۸
بد بود چون جهنده باشد مار
۱۴۹
شاه بهرام در میان مصاف
۱۵۰
نوک تیرش چو موی موی شکاف
۱۵۱
تیغ اگر بر زدی به فرق سوار
۱۵۲
تا کمر گه شکافتی چو خیار
۱۵۳
ور به تحریف تیغ دادی بیم
۱۵۴
مرد را کردی از کمر به دو نیم
۱۵۵
تیغ از اینسان و تیر از انسان بود
۱۵۶
شاید از خصم ازو هراسان بود
۱۵۷
ترک از این ترکتاز ناگه او
۱۵۸
وآنچنان زخم سخت بر ره او
۱۵۹
همه را در بهانه گاه گریز
۱۶۰
تیغها کند گشت و تکها تیز
۱۶۱
آهن شه چو سخت جوشی کرد
۱۶۲
لشگر ترک سست کوشی کرد
۱۶۳
شه نمودار فتح را به شناخت
۱۶۴
تیغ می‌راند و تیر می‌انداخت
۱۶۵
درهم افکندشان به صدمه تیغ
۱۶۶
گفتی او باد بود و ایشان میغ
۱۶۷
لشگر خویش را به پیروزی
۱۶۸
گفت هان روزگار و هان روزی
۱۶۹
باز کوشید تا سری بزنیم
۱۷۰
قلبگه را ز جایگه بکنیم
۱۷۱
حمله بردند جمله پشتاپشت
۱۷۲
شیر در زیر و اژدها در مشت
۱۷۳
لشگری بیشتر ز ریگ و ز خاک
۱۷۴
گشت از صدمهای خویش هلاک
۱۷۵
میمنه رفت و میسره بگریخت
۱۷۶
قلب در ساقه مقدمه ریخت
۱۷۷
شاه را در ظفر قوی شد دست
۱۷۸
قلب و دارای قلب را بشکست
۱۷۹
سختی پنجه سیه شیران
۱۸۰
کوفته مغز نرم شمشیران
۱۸۱
تیر چون مار بیوراسب شده
۱۸۲
زو سوار افتاده اسب شده
۱۸۳
لشگر ترک را ز دشنه تیز
۱۸۴
تا به جیحون رسید گرد گریز
۱۸۵
شاه چندان گرفت گوهر و گنج
۱۸۶
که دبیر آمد از شمار برنج
۱۸۷
گشت با فتح ازان ولایت باز
۱۸۸
با رعیت شده رعایت ساز
۱۸۹
بر سر تخت شد به پیروزی
۱۹۰
بر جهان تازه کرد نوروزی
۱۹۱
هرکسی پیش او زمین می‌رفت
۱۹۲
در خور فتح آفرین می‌گفت
۱۹۳
پهلوی خوان پارسی فرهنگ
۱۹۴
پهلوی خواند بر نوازش چنگ
۱۹۵
شاعران عرب چو در خوشاب
۱۹۶
شعر خواندند بر نشید رباب
۱۹۷
شاه فرهنگ دان شعر شناس
۱۹۸
بیش از آن دادشان که بود قیاس
۱۹۹
کرد از آن گنج و آن غنیمت پر
۲۰۰
وقف آتشکده هزار شتر
۲۰۱
در به دامن فشاند و زر به کلاه
۲۰۲
بر سر موبدان آتشگاه
۲۰۳
داد چندان زر از خزانه خویش
۲۰۴
که به گیتی نماند کس درویش

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira