غزل ۳۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنهانگیزت
۲
دریغا بوسه چندی بر زنخدان دلاویزت
۳
خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی
۴
سپر انداخت عقل از دست ناوکهای خونریزت
۵
برآمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی
۶
فغان از قهر لطف اندود و زهر شکرآمیزت
۷
لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن
۸
بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت
۹
جهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودی
۱۰
اگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنهانگیزت
۱۱
دگر رغبت کجا ماند کسی را سوی هشیاری
۱۲
چو بیند دست در آغوش مستان سحرخیزت
۱۳
دمادم درکش ای سعدی شراب صرف و دم درکش
۱۴
که با مستان مجلس درنگیرد زهد و پرهیزت