Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۷۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
۲
هر که ما را این نصیحت می‌کند بی‌حاصلست
۳
یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دلست
۴
بامدادان روی او دیدن صباح مقبلست
۵
آن که در چاه زنخدانش دل بیچارگان
۶
چون ملک محبوس در زندان چاه بابلست
۷
پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی
۸
باز می‌گویم که هر دعوی که کردم باطلست
۹
زهر نزدیک خردمندان اگر چه قاتلست
۱۰
چون ز دست دوست می‌گیری شفای عاجلست
۱۱
من قدم بیرون نمی‌یارم نهاد از کوی دوست
۱۲
دوستان معذور داریدم که پایم در گلست
۱۳
باش تا دیوانه گویندم همه فرزانگان
۱۴
ترک جان نتوان گرفتن تا تو گویی عاقلست
۱۵
آن که می‌گوید نظر در صورت خوبان خطاست
۱۶
او همین صورت همی‌بیند ز معنی غافلست
۱۷
ساربان آهسته ران کآرام جان در محملست
۱۸
چارپایان بار بر پشتند و ما را بر دلست
۱۹
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست
۲۰
همچنانش در میان جان شیرین منزلست
۲۱
سعدی آسانست با هر کس گرفتن دوستی
۲۲
لیک چون پیوند شد خو باز کردن مشکلست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.