Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست
۲
صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست
۳
گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یار
۴
یا هوای دوستی ورزند باری چون تو دوست
۵
خاک پایش بوسه خواهم داد آبم گو ببر
۶
آبروی مهربانان پیش معشوق آب جوست
۷
شاهدش دیدار و گفتن فتنه اش ابرو و چشم
۸
نادرش بالا و رفتن دلپذیرش طبع و خوست
۹
تا به خود بازآیم آن گه وصف دیدارش کنم
۱۰
از که می‌پرسی در این میدان که سرگردان چو گوست
۱۱
عیب پیراهن دریدن می‌کنندم دوستان
۱۲
بی‌وفا یارم که پیراهن همی‌درم نه پوست
۱۳
خاک سبزآرنگ و باد گلفشان و آب خوش
۱۴
ابر مرواریدباران و هوای مشک بوست
۱۵
تیرباران بر سر و صوفی گرفتار نظر
۱۶
مدعی در گفت و گوی و عاشق اندر جست و جوست
۱۷
هر که را کنج اختیار آمد تو دست از وی بدار
۱۸
کان چنان شوریده سر پایش به گنجی در فروست
۱۹
چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن
۲۰
عاشقی و نیک نامی سعدیا سنگ و سبوست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.