غزل ۹۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
۲
به قول هر که جهان مهر برمگیر از دوست
۳
به بندگی و صغیری گرت قبول کند
۴
سپاس دار که فضلی بود کبیر از دوست
۵
به جای دوست گرت هر چه در جهان بخشند
۶
رضا مده که متاعی بود حقیر از دوست
۷
جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشت
۸
نه نعمتیست که بازآورد فقیر از دوست
۹
نه گر قبول کنندت سپاس داری و بس
۱۰
که گر هلاک شوی منتی پذیر از دوست
۱۱
مرا که دیده به دیدار دوست برکردم
۱۲
حلال نیست که بر هم نهم به تیر از دوست
۱۳
و گر چنان که مصور شود گزیر از عشق
۱۴
کجا روم که نمیباشدم گزیر از دوست
۱۵
به هر طریق که باشد اسیر دشمن را
۱۶
توان خرید و نشاید خرید اسیر از دوست
۱۷
که در ضمیر من آید ز هر که در عالم
۱۸
که من هنوز نپرداختم ضمیر از دوست
۱۹
تو خود نظیر نداری و گر بود به مثل
۲۰
من آن نیم که بدل گیرم و نظیر از دوست
۲۱
رضای دوست نگه دار و صبر کن سعدی
۲۲
که دوستی نبود ناله و نفیر از دوست