Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۱۰۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
۲
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست
۳
روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری
۴
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست
۵
توانگران را عیبی نباشد ار وقتی
۶
نظر کنند که در کوی ما گدایی هست
۷
به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز
۸
ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست
۹
کسی نماند که بر درد من نبخشاید
۱۰
کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست
۱۱
هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی
۱۲
از این طرف که منم همچنان صفایی هست
۱۳
به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت
۱۴
هنوز جهل مصور که کیمیایی هست
۱۵
به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
۱۶
و گر به کام رسد همچنان رجایی هست
۱۷
به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست
۱۸
که در جهان به جز از کوی دوست جایی هست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.