Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۱۲۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
۲
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست
۳
خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
۴
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست
۵
میل آن دانه خالم نظری بیش نبود
۶
چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست
۷
شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن
۸
بامدادت که نبینم طمع شامم نیست
۹
چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم
۱۰
به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست
۱۱
نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
۱۲
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست
۱۳
گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
۱۴
من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست
۱۵
نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم
۱۶
بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست
۱۷
به خدا و به سراپای تو کز دوستیت
۱۸
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
۱۹
دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
۲۰
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست
۲۱
سعدیا نامتناسب حیوانی باشد
۲۲
هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.