Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۱۲۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست
۲
در بهشتست که همخوابه حورالعینیست
۳
دولت آنست که امکان فراغت باشد
۴
تکیه بر بالش بی دوست نه بس تمکینیست
۵
همه عالم صنم چین به حکایت گویند
۶
صنم ماست که در هر خم زلفش چینیست
۷
روی اگر باز کند حلقه سیمین در گوش
۸
همه گویند که این ماهی و آن پروینیست
۹
گر منش دوست ندارم همه کس دارد دوست
۱۰
تا چه ویسیست که در هر طرفش رامینیست
۱۱
سر مویی نظر آخر به کرم با ما کن
۱۲
ای که در هر بن موییت دل مسکینیست
۱۳
جز به دیدار توام دیده نمی‌باشد باز
۱۴
گویی از مهر تو با هر که جهانم کینیست
۱۵
هر که ماه ختن و سرو روانت گوید
۱۶
او هنوز از قد و بالای تو صورت بینیست
۱۷
بنده خویشتنم خوان که به شاهی برسم
۱۸
مگسی را که تو پرواز دهی شاهینیست
۱۹
نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی
۲۰
وین نه عیبست که در ملت ما تحسینیست
۲۱
کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشق
۲۲
هر کسی را که تو بینی به سر خود دینیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.