غزل ۱۵۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد
۲
کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد
۳
گر در خیال خلق پری وار بگذری
۴
فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد
۵
افتاده تو شد دلم ای دوست دست گیر
۶
در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد
۷
در رویت آن که تیغ نظر میکشد به جهل
۸
مانند من به تیر بلا محکم اوفتد
۹
مشکن دلم که حقه راز نهان توست
۱۰
ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد
۱۱
وقتست اگر بیایی و لب بر لبم نهی
۱۲
چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد
۱۳
سعدی صبور باش بر این ریش دردناک
۱۴
باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد