Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۲۰۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
۲
که نه در تو بازماند مگرش بصر نباشد
۳
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
۴
که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد
۵
مکن ار چه می‌توانی که ز خدمتم برانی
۶
نزنند سائلی را که دری دگر نباشد
۷
به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم
۸
نکنی که چشم مستت ز خمار بر نباشد
۹
همه شب در این حدیثم که خنک تنی که دارد
۱۰
مژه‌ای به خواب و بختی که به خواب در نباشد
۱۱
چه خوشست مرغ وحشی که جفای کس نبیند
۱۲
من و مرغ خانگی را بکشند و پر نباشد
۱۳
نه من آن گناه دارم که بترسم از عقوبت
۱۴
نظری که سر نبازی ز سر نظر نباشد
۱۵
قمری که دوست داری همه روز دل بر آن نه
۱۶
که شبیت خون بریزد که در او قمر نباشد
۱۷
چه وجود نقش دیوار و چه آدمی که با او
۱۸
سخنی ز عشق گویند و در او اثر نباشد
۱۹
شب و روز رفت باید قدم روندگان را
۲۰
چو به مأمنی رسیدی دگرت سفر نباشد
۲۱
عجبست پیش بعضی که تر است شعر سعدی
۲۲
ورق درخت طوبیست چگونه تر نباشد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.