Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۲۵۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
۲
وز دست غیر دوست تبرزد تبر بود
۳
دشمن گر آستین گل افشاندت به روی
۴
از تیر چرخ و سنگ فلاخن بتر بود
۵
گر خاک پای دوست خداوند شوق را
۶
در دیدگان کشند جلای بصر بود
۷
شرط وفاست آن که چو شمشیر برکشد
۸
یار عزیز جان عزیزش سپر بود
۹
یا رب هلاک من مکن الا به دست دوست
۱۰
تا وقت جان سپردنم اندر نظر بود
۱۱
گر جان دهی و گر سر بیچارگی نهی
۱۲
در پای دوست هر چه کنی مختصر بود
۱۳
ما سر نهاده‌ایم تو دانی و تیغ و تاج
۱۴
تیغی که ماهروی زند تاج سر بود
۱۵
مشتاق را که سر برود در وفای یار
۱۶
آن روز روز دولت و روز ظفر بود
۱۷
ما ترک جان از اول این کار گفته‌ایم
۱۸
آن را که جان عزیز بود در خطر بود
۱۹
آن کز بلا بترسد و از قتل غم خورد
۲۰
او عاقلست و شیوه مجنون دگر بود
۲۱
با نیم پختگان نتوان گفت سوز عشق
۲۲
خام از عذاب سوختگان بی‌خبر بود
۲۳
جانا دل شکسته سعدی نگاه دار
۲۴
دانی که آه سوختگان را اثر بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.