Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۲۶۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سروبالایی به صحرا می‌رود
۲
رفتنش بین تا چه زیبا می‌رود
۳
تا کدامین باغ از او خرمترست
۴
کاو به رامش کردن آنجا می‌رود
۵
می‌رود در راه و در اجزای خاک
۶
مرده می‌گوید مسیحا می‌رود
۷
این چنین بیخود نرفتی سنگدل
۸
گر بدانستی چه بر ما می‌رود
۹
اهل دل را گو نگه دارید چشم
۱۰
کان پری پیکر به یغما می‌رود
۱۱
هر که را در شهر دید از مرد و زن
۱۲
دل ربود اکنون به صحرا می‌رود
۱۳
آفتاب و سرو غیرت می‌برند
۱۴
کآفتابی سروبالا می‌رود
۱۵
باغ را چندان بساط افکنده‌اند
۱۶
کآدمی بر فرش دیبا می‌رود
۱۷
عقل را با عشق زور پنجه نیست
۱۸
کار مسکین از مدارا می‌رود
۱۹
سعدیا دل در سرش کردی و رفت
۲۰
بلکه جانش نیز در پا می‌رود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.