غزل ۲۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بخت این کند که رای تو با ما یکی شود
۲
تا بشنود حسود و بر او ناوکی شود
۳
خونم بریز و بر سر خاکم گذار کن
۴
کاین رنج و سختیم همه پیش اندکی شود
۵
آن را مسلم است تماشای نوبهار
۶
کز عشق بوستان گل و خارش یکی شود
۷
ای مفلس آنچه در سر توست از خیال گنج
۸
پایت ضرورت است که در مهلکی شود
۹
سعدی در این کمند به دیوانگی فتاد
۱۰
گر دیگرش خلاص بود زیرکی شود