Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۲۸۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
۲
و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
۳
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
۴
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
۵
ملامت‌ها که بر من رفت و سختی‌ها که پیش آمد
۶
گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید
۷
چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را
۸
حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید
۹
چه سود آب فرات آن گه که جان تشنه بیرون شد
۱۰
چو مجنون بر کنار افتاد لیلی با میان آید
۱۱
من ای گل دوست می‌دارم تو را کز بوی مشکینت
۱۲
چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید
۱۳
نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری
۱۴
کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید
۱۵
گناه توست اگر وقتی بنالد ناشکیبایی
۱۶
ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید
۱۷
خطا گفتم به نادانی که جوری می‌کند عذرا
۱۸
نمی‌باید که وامق را شکایت بر زبان آید
۱۹
قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی
۲۰
دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید
۲۱
زمین باغ و بستان را به عشق باد نوروزی
۲۲
بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید
۲۳
گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدی
۲۴
نه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.