غزل ۳۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش
۲
کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
۳
عمرها بودهام اندر طلبت چاره کنان
۴
سالها گشتهام از دست تو دستان اندیش
۵
پایم امروز فرورفت به گنجینه کام
۶
کامم امروز برآمد به مراد دل خویش
۷
چون میسر شدی ای در ز دریا برتر
۸
چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش
۹
افسر خاقان وان گاه سر خاک آلود
۱۰
خیمه سلطان وان گاه فضای درویش
۱۱
سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجب
۱۲
سالها خورده ز زنبور سخنهای تو نیش