غزل ۳۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ساقی بده آن شراب گلرنگ
۲
مطرب بزن آن نوای بر چنگ
۳
کز زهد ندیدهام فتوحی
۴
تا کی زنم آبگینه بر سنگ
۵
خون شد دل من ندیده کامی
۶
الا که برفت نام با ننگ
۷
عشق آمد و عقل همچو بادی
۸
رفت از بر من هزار فرسنگ
۹
ای زاهد خرقه پوش تا کی
۱۰
با عاشق خسته دل کنی جنگ
۱۱
گرد دو جهان بگشته عاشق
۱۲
زاهد بنگر نشسته دلتنگ
۱۳
من خرقه فکندهام ز عشقت
۱۴
باشد که به وصل تو زنم چنگ
۱۵
سعدی همه روز عشق میباز
۱۶
تا در دو جهان شوی به یک رنگ