Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۳۵۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
۲
ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام
۳
نگاه می‌کنم از پیش رایت خورشید
۴
که می‌برد به افق پرچم سپاه ظلام
۵
بیاض روز برآمد چو از دواج سیاه
۶
برهنه بازنشیند یکی سپیداندام
۷
دلم به عشق گرفتار و جان به مهر گرو
۸
درآمد از درم آن دلفریب جان آرام
۹
سرم هنوز چنان مست بوی آن نفس است
۱۰
که بوی عنبر و گل ره نمی‌برد به مشام
۱۱
دگر من از شب تاریک هیچ غم نخورم
۱۲
که هر شبی را روزی مقدر است انجام
۱۳
تمام فهم نکردم که ارغوان و گل است
۱۴
در آستینش یا دست و ساعد گلفام
۱۵
در آبگینه‌اش آبی که گر قیاس کنی
۱۶
ندانی آب کدام است و آبگینه کدام
۱۷
بیار ساقی دریای مشرق و مغرب
۱۸
که دیر مست شود هر که می خورد به دوام
۱۹
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
۲۰
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام
۲۱
به هیچ شهر نباشد چنین شکر که تویی
۲۲
که طوطیان چو سعدی درآوری به کلام
۲۳
رها نمی‌کند این نظم چون زره درهم
۲۴
که خصم تیغ تعنت برآورد ز نیام

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.