غزل ۳۶۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام
۲
روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام
۳
مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت
۴
شاهد ما برقرار مجلس ما بردوام
۵
بلبل باغ سرای صبح نشان میدهد
۶
وز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام
۷
ما به تو پرداختیم خانه و هرچ اندر اوست
۸
هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام
۹
خواهیم آزاد کن خواه قویتر ببند
۱۰
مثل تو صیاد را کس نگریزد ز دام
۱۱
هر که در آتش نرفت بیخبر از سوز ماست
۱۲
سوخته داند که چیست پختن سودای خام
۱۳
اولم اندیشه بود تا نشود نام زشت
۱۴
فارغم اکنون ز سنگ چون بشکستند جام
۱۵
سعدی اگر نام و ننگ در سر او شد چه شد
۱۶
مرد ره عشق نیست کهش غم ننگ است و نام