زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۴۰۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
۲
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
۳
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
۴
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
۵
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
۶
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
۷
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
۸
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
۹
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
۱۰
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
۱۱
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
۱۲
که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم
۱۳
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
۱۴
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
۱۵
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
۱۶
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
۱۷
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
۱۸
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
۱۹
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
۲۰
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.