زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۴۱۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
۲
قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
۳
چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
۴
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
۵
دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نه
۶
دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فتانم
۷
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
۸
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
۹
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
۱۰
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم
۱۱
به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم
۱۲
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم
۱۳
فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید
۱۴
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
۱۵
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
۱۶
شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم
۱۷
شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند
۱۸
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
۱۹
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
۲۰
من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم
۲۱
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
۲۲
هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.