زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۴۲۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن کس که از او صبر محال است و سکونم
۲
بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم
۳
پرسید که چونی ز غم و درد جدایی
۴
گفتم نه چنانم که توان گفت که چونم
۵
زان گه که مرا روی تو محراب نظر شد
۶
از دست زبان‌ها به تحمل چو ستونم
۷
مشنو که همه عمر جفا برده‌ام از کس
۸
جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم
۹
بیم است چو شرح غم عشق تو نویسم
۱۰
کآتش به قلم در فتد از سوز درونم
۱۱
آنان که شمردند مرا عاقل و هشیار
۱۲
کو تا بنویسند گواهی به جنونم
۱۳
شمشیر برآور که مرادم سر سعدیست
۱۴
ور سر ننهم در قدمت عاشق دونم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.