زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۴۲۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم
۲
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
۳
دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید
۴
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم
۵
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
۶
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم
۷
قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
۸
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم
۹
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
۱۰
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم
۱۱
نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم
۱۲
چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم
۱۳
کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
۱۴
به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.