زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۴۲۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه از چینم حکایت کن نه از روم
۲
که من دل با یکی دارم در این بوم
۳
هر آن ساعت که با یاد من آید
۴
فراموشم شود موجود و معدوم
۵
ز دنیا بخش ما غم خوردن آمد
۶
نشاید خوردن الا رزق مقسوم
۷
رطب شیرین و دست از نخل کوتاه
۸
زلال اندر میان و تشنه محروم
۹
از آن شاهد که در اندیشه ماست
۱۰
ندانم زاهدی در شهر معصوم
۱۱
به روی او نماند هیچ منظور
۱۲
به بوی او نماند هیچ مشموم
۱۳
نه بی او عشق می‌خواهم نه با او
۱۴
که او در سلک من حیف است منظوم
۱۵
رفیقان چشم ظاهربین بدوزید
۱۶
که ما را در میان سریست مکتوم
۱۷
همه عالم گر این صورت ببینند
۱۸
کس این معنی نخواهد کرد مفهوم
۱۹
چنان سوزم که خامانم نبینند
۲۰
نداند تندرست احوال محموم
۲۱
مرا گر دل دهی ور جان ستانی
۲۲
عبادت لازم است و بنده ملزوم
۲۳
نشاید برد سعدی جان از این کار
۲۴
مسافر تشنه و جلاب مسموم
۲۵
چو آهن تاب آتش می‌نیارد
۲۶
همی‌باید که پیشانی کند موم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.