زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۴۵۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
۲
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران
۳
نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکش
۴
چو سیل از سر گذشت آن را چه می‌ترسانی از باران
۵
گر آن ساقی که مستان راست هشیاران بدیدندی
۶
ز توبه توبه کردندی چو من بر دست خماران
۷
گرم با صالحان بی دوست فردا در بهشت آرند
۸
همان بهتر که در دوزخ کنندم با گنهکاران
۹
چه بوی است این که عقل از من ببرد و صبر و هشیاری
۱۰
ندانم باغ فردوس است یا بازار عطاران
۱۱
تو با این مردم کوته نظر در چاه کنعانی
۱۲
به مصر آ تا پدید آیند یوسف را خریداران
۱۳
الا ای باد شبگیری بگوی آن ماه مجلس را
۱۴
تو آزادی و خلقی در غم رویت گرفتاران
۱۵
گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد
۱۶
بگو خوابش نمی‌گیرد به شب از دست عیاران
۱۷
گرت باری گذر باشد نگه با جانب ما کن
۱۸
نپندارم که بد باشد جزای خوب کرداران
۱۹
کسان گویند چون سعدی جفا دیدی تحول کن
۲۰
رها کن تا بمیرم بر سر کوی وفاداران

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.