غزل ۵۰۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دریچهای ز بهشتش به روی بگشایی
۲
که بامداد پگاهش تو روی بنمایی
۳
جهان شب است و تو خورشید عالم آرایی
۴
صباح مقبل آن کز درش تو بازآیی
۵
به از تو مادر گیتی به عمر خود فرزند
۶
نیاورد که همین بود حد زیبایی
۷
هر آن که با تو وصالش دمی میسر شد
۸
میسرش نشود بعد از آن شکیبایی
۹
درون پیرهن از غایت لطافت جسم
۱۰
چو آب صافی در آبگینه پیدایی
۱۱
مرا مجال سخن بیش در بیان تو نیست
۱۲
کمال حسن ببندد زبان گویایی
۱۳
ز گفت و گوی عوام احتراز میکردم
۱۴
کز این سپس بنشینم به کنج تنهایی
۱۵
وفای صحبت جانان به گوش جانم گفت
۱۶
نه عاشقی که حذر میکنی ز رسوایی
۱۷
گذشت بر من از آسیب عشقت آن چه گذشت
۱۸
هنوز منتظرم تا چه حکم فرمایی
۱۹
دو روزه باقی عمرم فدای جان تو باد
۲۰
اگر بکاهی و در عمر خود بیفزایی
۲۱
گر او نظر نکند سعدیا به چشم نواخت
۲۲
به دست سعی تو باد است تا نپیمایی
