زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۵۱۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
۲
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
۳
یا چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند
۴
هر کاو به وجود خود دارد ز تو پروایی
۵
دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست
۶
کآنجا نتواند رفت اندیشه دانایی
۷
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
۸
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
۹
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
۱۰
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
۱۱
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
۱۲
گویم که سری دارم درباخته در پایی
۱۳
زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده
۱۴
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
۱۵
در پارس که تا بوده‌ست از ولوله آسوده‌ست
۱۶
بیم است که برخیزد از حسن تو غوغایی
۱۷
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
۱۸
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
۱۹
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
۲۰
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.