زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۵۲۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
۲
مرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی
۳
بنای مهر نمودی که پایدار نماند
۴
مرا به بند ببستی خود از کمند بجستی
۵
دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودت
۶
به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی
۷
چراغ چون تو نباشد به هیچ خانه ولیکن
۸
کس این سرای نبندد در این چنین که تو بستی
۹
گرم عذاب نمایی به داغ و درد جدایی
۱۰
شکنجه صبر ندارم بریز خونم و رستی
۱۱
بیا که ما سر هستی و کبریا و رعونت
۱۲
به زیر پای نهادیم و پای بر سر هستی
۱۳
گرت به گوشه چشمی نظر بود به اسیران
۱۴
دوای درد من اول که بی‌گناه بخستی
۱۵
هر آن کست که ببیند روا بود که بگوید
۱۶
که من بهشت بدیدم به راستی و درستی
۱۷
گرت کسی بپرستد ملامتش نکنم من
۱۸
تو هم در آینه بنگر که خویشتن بپرستی
۱۹
عجب مدار که سعدی به یاد دوست بنالد
۲۰
که عشق موجب شوق است و خمر علت مستی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.