غزل ۵۳۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
۲
طریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی
۳
وفای عهد نمودی دل سلیم ربودی
۴
چو خویشتن به تو دادم تو میل باز گرفتی
۵
نه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارم
۶
به چشم خویش بدیدم خلاف هر چه بگفتی
۷
هزار چاره بکردم که همعنان تو گردم
۸
تو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی
۹
نه عدل بود نمودن خیال وصل و ربودن
۱۰
چرا ز عاشق مسکین هم اولش ننهفتی
۱۱
تو قدر صحبت یاران و دوستان نشناسی
۱۲
مگر شبی که چو سعدی به داغ عشق بخفتی
