زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۵۳۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چه باز در دلت آمد که مهر برکندی
۲
چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی
۳
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
۴
هنوز وقت نیامد که بازپیوندی
۵
بود که پیش تو میرم اگر مجال بود
۶
و گر نه بر سر کویت به آرزومندی
۷
دری به روی من ای یار مهربان بگشای
۸
که هیچ کس نگشاید اگر تو در بندی
۹
مرا و گر همه آفاق خوبرویانند
۱۰
به هیچ روی نمی‌باشد از تو خرسندی
۱۱
هزار بار بگفتم که چشم نگشایم
۱۲
به روی خوب ولیکن تو چشم می‌بندی
۱۳
مگر در آینه بینی و گر نه در آفاق
۱۴
به هیچ خلق نپندارمت که مانندی
۱۵
حدیث سعدی اگر کائنات بپسندند
۱۶
به هیچ کار نیاید گرش تو نپسندی
۱۷
مرا چه بندگی از دست و پای برخیزد
۱۸
مگر امید به بخشایش خداوندی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.