غزل ۵۴۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
۲
که روی چون قمر از دوستان بپوشیدی
۳
من از جفای زمان بلبلا نخفتم دوش
۴
تو را چه بود که تا صبح میخروشیدی
۵
قضا به ناله مظلوم و لابه محروم
۶
دگر نمیشود ای نفس بس که کوشیدی
۷
کنون حلاوت پیوند را بدانی قدر
۸
که شربت غم هجران تلخ نوشیدی
۹
به مقتضای زمان اقتصار کن سعدی
۱۰
که آن چه غایت جهد تو بود کوشیدی
