غزل ۵۶۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
۲
زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری
۳
از دولت وصالش حاصل نشد مرادی
۴
وز محنت فراقش بر دل بماند باری
۵
هر دم غم فراقش بر دل نهاد باری
۶
هر لحظه دست هجرش در دل شکست خاری
۷
ای زلف تو کمندی ابروی تو کمانی
۸
وی قامت تو سروی وی روی تو بهاری
۹
دانم که فارغی تو از حال و درد سعدی
۱۰
کاو را در انتظارت خون شد دو دیده باری
۱۱
دریاب عاشقان را کافزون کند صفا را
۱۲
بشنو تو این سخن را کاین یادگار داری
