زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۵۹۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
۲
به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی
۳
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
۴
چه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی
۵
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
۶
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
۷
چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن
۸
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
۹
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
۱۰
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
۱۱
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
۱۲
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
۱۳
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
۱۴
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
۱۵
چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت
۱۶
به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی
۱۷
که نه امشب آن سماع است که دف خلاص یابد
۱۸
به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی
۱۹
دگر آفتاب رویت منمای آسمان را
۲۰
که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی
۲۱
خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی
۲۲
قلم غبار می‌رفت و فرو چکید خالی
۲۳
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد
۲۴
گنه است برگرفتن نظر از چنین جمالی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.