غزل ۶۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چرا به سرکشی از من عنان بگردانی
۲
مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی
۳
ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم
۴
چه گردد ار دل نامهربان بگردانی
۵
گر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنی
۶
به ذکر ما چه شود گر زبان بگردانی
۷
گمان مبر که بداریم دستت از فتراک
۸
بدین قدر که تو از ما عنان بگردانی
۹
وجود من چو قلم سر نهاده بر خط توست
۱۰
بگردم ار به سرم همچنان بگردانی
۱۱
اگر قدم ز من ناشکیب واگیری
۱۲
و گر نظر ز من ناتوان بگردانی
۱۳
ندانمت ز کجا آن سپر به دست آید
۱۴
که تیر آه من از آسمان بگردانی
۱۵
گرم ز پای سلامت به سر در اندازی
۱۶
ورم ز دست ملامت به جان بگردانی
۱۷
سر ارادت سعدی گمان مبر هرگز
۱۸
که تا قیامت از این آستان بگردانی
