زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۶۲۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی
۲
طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی
۳
کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد
۴
دامی نهاده‌ای که گرفتار می‌کنی
۵
تو خود چه فتنه‌ای که به چشمان ترک مست
۶
تاراج عقل مردم هشیار می‌کنی
۷
از دوستی که دارم و غیرت که می‌برم
۸
خشم آیدم که چشم به اغیار می‌کنی
۹
گفتی نظر خطاست تو دل می‌بری رواست
۱۰
خود کرده جرم و خلق گنهکارمی‌کنی
۱۱
هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف
۱۲
با دوستان چنین که تو تکرار می‌کنی
۱۳
دستان به خون تازه بیچارگان خضاب
۱۴
هرگز کس این کند که تو عیار می‌کنی
۱۵
با دشمنان موافق و با دوستان به خشم
۱۶
یاری نباشد این که تو با یار می‌کنی
۱۷
تا من سماع می‌شنوم پند نشنوم
۱۸
ای مدعی نصیحت بی‌کار می‌کنی
۱۹
گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجود من
۲۰
صلح است از این طرف که تو پیکار می‌کنی
۲۱
از روی دوست تا نکنی رو به آفتاب
۲۲
کز آفتاب روی به دیوار می‌کنی
۲۳
زنهار سعدی از دل سنگین کافرش
۲۴
کافر چه غم خورد چو تو زنهار می‌کنی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.