غزل ۶۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دیدار مینمایی و پرهیز میکنی
۲
بازار خویش و آتش ما تیز میکنی
۳
گر خون دل خوری فرح افزای میخوری
۴
ور قصد جان کنی طرب انگیز میکنی
۵
بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت
۶
شاید که خنده شکرآمیز میکنی
۷
حیران دست و دشنه زیبات ماندهام
۸
کآهنگ خون من چه دلاویز میکنی
۹
سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم
۱۰
فریاد بلبلان سحرخیز میکنی
