شاه نعمتالله ولی ← غزلیات
۱ بارغزل شمارهٔ ۱۳۱۲
در خرابات مغان ما را طلب
۴۳۰ شعر دارای شاهد مستقیم
در خرابات مغان ما را طلب
درخرابات مغان رندانه رو
در خرابات مغان رندانه رو
در خرابات فنا افتاده ایم
در خرابات مغان ما را بجو
در خرابات مغان ما را بجو
در خرابات مغان مست و خراب
در خرابات مغان ما را بجو
خراباتست و ما سرمست اگر سودای ما داری
در خرابات مغان رندانه رو
در خرابات می رود سید
در خرابات بی سر و بی پا
خراباتست و رندان مست و ساقی جام می بر دست
در کوی خرابات گرفتیم مقامی
با سید سرمست قدم نه به خرابات
ما خراباتی و رند و عاشقیم
در خرابات رند سرمستی
خراباتست و ما مست و خرابیم
درخرابات مغان بزم خوشی آراسته
در خرابات مغان مست و خراب
مستانه در خرابات خوش با مغان نشسته
در خرابات عشق نتوان یافت
خراباتست و من سرمست و ساقی جام می بر دست
خراباتست و مطرب عشق و ساقی مست و جانانه
در خرابات همچو سید ما
در خرابات همدم جامم
خراباتست و ما مست و خرابیم
در کوی خرابات مغان مست و خرابیم
در بندگی سید رندان خرابات
در خلوت خرابات بزم خوشی نهاده
جان سرمست خراباتی فدای میکده
همدم میر خراباتیم و با رندان حریف