شاه نعمتالله ولی ← غزلیات
۱ بارغزل شمارهٔ ۱۴۳۸
رندیم و لاابالی سرمست در خرابات
۴۳۰ شعر دارای شاهد مستقیم
رندیم و لاابالی سرمست در خرابات
خراباتست و رندان مست و ساقی جام می بر دست
به خرابات رو که تا یابی
در خرابات فنا جام بقا را نوش کن
درخرابات عشق مستان را
در خرابات فنا گر ساکنی
بیگانه مشو که در خرابات
در خرابات اگر نهی قدمی
بندهٔ سید خراباتیم
به خرابات تو را راه برم گر آئی
اگر رند خراباتم که خم باده می نوشم
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست
مستانه در خرابات مائیم و خواندگاری
ای دل به خرابات فنا خوش گذری کن
در خرابات مجو همچو من میخواری
درخدمت سید خرابات
خراباتست و ما مست خرابیم
بیا رندانه با ما در خرابات
میر خرابات عشق زنده دلی سیدی
باز با میر خراباتم حریف
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست
دیدم سید که درخرابات
سرمست می رسی ز خرابات عاشقان
در خرابات گرد می گردیم
افتاده خراب در خرابات
خراباتست و رندان لاابالی
درخرابات مغان مست و خراب
در خرابات مغان مستانه خود را در فکن
خراباتست و ما مست و خرابیم
در همه کوی خرابات جهان نتوان یافت