۱ بار
چو نعل ماست در آتش ز عشق تیزشرار
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
چو نعل ماست در آتش ز عشق تیزشرار
بدانک عشق جهانی است بیقرار در او
خمار عشق درآرد به گور تو تحفه
که روح سخت لطیفست عشق سخت غیور
هزیمتان ره عشق را قطار قطار
کنار بازگشادست عشق از مستی
اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر
ز عشق بر کف سیماب شو قرار مگیر
ز عشق جمله اجزای خانه باخبرند
مصلحت نیست عشق را خمشی
خار عشقست اگر بود گلزار
بهر عشقست گنبد دوار
آسمان گرد عشق میگردد
عشق جانست عشق تو جانتر
جان سپردن به عشق آسانست
آتش عشق را تو کوثر گیر
هر که را نبض عشق مینجهد
مطربا عشقبازی از سر گیر
مستی عشق را مقرر گیر
شمس تبریز گوهر عشقست
گوهر عشق را تو خوار مدار
در کف عشقست مهار همه
از می عشقست سرم پرخمار
هست کسی را مدد از نور عشق
ان کان نطقی مدرسی قد ظل عشقی مخرسی
و العشق قرن غالب فینا و سلطان الظفر
قضیت عندهم فی العشق اوطار
یا ساقی عشقنا تذکر
جرد العشق سیفه بادروا امه الفکر
بزن از عشق گردنم بجوی مر مرا مخر
جان و عشق است تا ابد بر کار
عشق ناگه جمال خود بنمود
ان کان نطقی مدرسی قد ظل عشقی مخرسی
و العشق قرن غالب فینا و سلطان الظفر
چو اسماعیل قربان شو در این عشق
به جان با آسمان عشق رفتم
سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
عشق دارد در تصور صورتی صورت گداز
گر تو عشقی داری ای جان از پی اعلام را
جان من از عشق شمس الدین ز طفلی دور شد
چادرکشان ز عشق دویدن گرفت باز
دیگ خیال عشق دلارام خام پز
من آتشین زبانم از عشق تو چو شمع
برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
که واقفست از این عشق زینهارآمیز
عشق گزین عشق و در او کوکبه میران و مترس