۳۸ شعر دارای شاهد مستقیم
به جان پیر خرابات و حق صحبت او
مگر ز خاک خرابات بود فطرت او
آن کس که منع ما ز خرابات میکند
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
ای که در کوی خرابات مقامی داری
در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
ساقی بیار آبی از چشمه خرابات
که اندر خرابات دارد نشست
که کس به رند خرابات ظن آن نبرد