نتایج پژوهشی

«عشق در مولوی و حافظ در مولوی»

۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم

Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…

حضور در متن

۳۰ نتیجه
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۶۱

بخش غزلیات

۲ بار
چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
تا تو بمانی چو عشق در دو جهان بی‌زوال
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۷۰

بخش غزلیات

۱ بار
ما طبل خانه عشق را از نعره‌ها ویران کنیم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۷۳

بخش غزلیات

۳ بار
هر روز پیغامی دهد این عشق چون پیغامبرم
تا عشق را بنده شدم خاقان و سلطان سنجرم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۷۶

بخش غزلیات

۲ بار
چون خویش عشق او شدم از خویش بیزاری کنم
در عشق اگر بی‌جان شوی جان و جهانت من بسم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۸۰

بخش غزلیات

۱ بار
شب پوش عشق خود نهد پاینده باشد لاجرم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۸۴

بخش غزلیات

۳ بار
عشقا تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم
ای عشق زیبای منی هم من توام هم تو منی
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۸۷

بخش غزلیات

۱ بار
من طوطیم عشقش شکر هست از شکر گویاییم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۸۹

بخش غزلیات

۷ بار
ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم
من چون شوم کوته نظر در عشق آن بحر گهر
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۹۳

بخش غزلیات

۲ بار
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۹۴

بخش غزلیات

۱ بار
عشق چو قربان کندم عید من آن روز بود
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۹۵

بخش غزلیات

۲ بار
مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
عشق کسی می کشدم گوش کشان می بردم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۰۲

بخش غزلیات

۲ بار
شکر که عشق شد همه میل دل و میسرم
گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستی
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۰۳

بخش غزلیات

۱ بار
آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۰۵

بخش غزلیات

۱ بار
گفت چو لاف عشق زد تیغ بلاش می زنم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۰۶

بخش غزلیات

۱ بار
آهنیم ز عشق تو خواسته نور آینه
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۰۸

بخش غزلیات

۲ بار
مؤمن عشقم ای صنم نعره عشق می زنم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۰۹

بخش غزلیات

۳ بار
زاده اولم بشد زاده عشقم این نفس
چون ز بلاد کافری عشق مرا اسیر برد
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۱۰

بخش غزلیات

۲ بار
گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی
جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۱۲

بخش غزلیات

۱ بار
یقول العشق لی سرا تنافس و اغتنم برا
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۱۳

بخش غزلیات

۲ بار
چو عنقا کوه قافی را تو پران بینی از عشقش
منم چو آسمان دوتو ز عشق شمس تبریزی
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۱۷

بخش غزلیات

۲ بار
مرا می گوید اندیشه ز عشق آموختم پیشه
شبی عشق فریبنده بیامد جانب بنده
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۱۸

بخش غزلیات

۴ بار
که من از نیستی جانا به عشق تو برون جستم
چو هی دو چشم بگشادم چو شین در عشق بنشستم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۲۲

بخش غزلیات

۱ بار
برای عشق لیلی دان که مجنون وار می گردم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۲۳

بخش غزلیات

۱ بار
کلند عشق در دستم به گرد کان همی‌گردم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۲۷

بخش غزلیات

۴ بار
ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمی‌دارم
به باغ عشق مرغانند سوی بی‌سویی پران
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۳۰

بخش غزلیات

۴ بار
نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم
منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم
مولوی ← دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۴۳۱

بخش غزلیات

۱ بار
بسوزانم ز عشق تو خیال هر دو عالم را