شاه نعمتالله ولی ← غزلیات
۱ بارغزل شمارهٔ ۲۲۰
از خرابات می رسم سرمست
۳۹۰ شعر دارای شاهد مستقیم
از خرابات می رسم سرمست
در خرابات عشق مست و خراب
نعمت الله در خرابات مغان
در خرابات رند سرمستیم
خوش خراباتی و خماری خوشست
در خرابات مغان آنجا نشست
در خرابات مغان ما را چو یافت
در خرابات مغان مست و خراب
در خرابات عشق می گردید
در خرابات می کند دستان
در خرابات نیک مشهور است
در خرابات نیک مشهور است
در خرابات یار ما آنست
در خرابات خلوتی داریم
به خرابات هر که فانی شد
در خرابات میر مستان است
در خرابات سید سرمست
در خرابات رند مستان است
بندهٔ سید خرابات است
در خرابات مست لایعقل
در خرابات قدم نه دَمکی خوش بنشین
دیدیم نعمت الله سرمست در خرابات
در خرابات پیر میخانه
ساقی مست خرابات جهان شد جانم
در خرابات باده می نوشم
در خرابات عشق سید ما
در گوشهٔ خرابات رندی اگر ببینی
مستیم و خراب در خرابات
در خرابات مغان جام شرابی نوش کن
در خرابات چون من سرمست
در خرابات همچو سید ما