۲ بار
ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
خیره عشقت چو من این فلک سرنگون
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
خیره عشقت چو من این فلک سرنگون
باز درافکند عشق غلغله یا مسلمین
عشق چو آمد پدید عقل گریبان درید
عشق نگردد کهن حق خدا همچنین
عشق چو باشد کم نشود جان
چو نیست عشق تو را بندگی به جا میآر
بدانک عشق خدا خاتم سلیمانی است
دو دست عشق مثال دو دست داوود است
حدیث عشق هم از عشقباز باید جست
هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی
جمال خود ز اسیران عشق هیچ مپوش
خمار عشق تو نگذاشت دیده شرمین
جمال و حسن تو ساکن چو عشق ما پیچان
دهم به عشق صلاح جهان صلاح الدین
بگویم مثالی از این عشق سوزان
من عشقم و چون ریزم ز تو خون
عشق است پدر عاشق رمه را
چیست با عشق آشنا بودن
آن نباشد مرا چو در عشقت
باغبانان عشق را باشد
عشق چو مغز است جهان همچو پوست
عشق چو حلوا و جهان چون تیان
ایا من عشق خدیه یذیب الف حور العین
یقول خادع المعشر بلاء العشق کالسکر
اذا ما شیت ابقائی فکن یا عشق سقائی
یا من عشقه نور النظر
پرعشق بود چشمم ز کشی
العشق یقول لی تزین
غیر ان لم یعرفوا عشقی به من
در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود
عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو میکند
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالها
ای خوش بیابان که در او عشق است تازان سو به سو
در عشق جانان جان بده بیعشق نگشاید گره
در دوغ او افتادهای خود تو ز عشقش زادهای
یک دم نمییابد امان از عشق و استسقای تو
ای ماه سیمین منطقه با عشق داری سابقه
در عشق آن سنگ سیه کافر کند ایمان گرو
ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
عشقا چه شیرین خوستی عشقا چه گلگون روستی
گر یک جهان ویرانه شد از لشکر سلطان عشق
تا بردرید این عشق او پرده عروس جانها
عشق بود دلبر ما نقش نباشد بر ما
عشق همیگفت که من ساحر و طرارم از او